پرش به محتوای اصلی
ایرج میرزا ایرج میرزا

قصیده‌ها

شمارهٔ ۶ - حسب الامر جناب جلالت مآبِ اجلِّ اکرم آقایِ قائم مقام مَدّظِلُّه العالی محضِ فرح خاطرِ مبارک حضرت اجلّ روحی فِداه عرض شد

دلا ز بختِ بدِ من علی قلی خان رفت

دریغ و درد که از دست بیست تومان رفت

روان شدست به رخسار اشکِ چون سیمم

از آن که سیمِ رهی با علی قلی خان رفت

شدم چو حضرتِ یعقوب مبتلایِ فِراق

از آن که یوسُفِ مصریِّ من به زندان رفت

به درد فاقۀ ما میر داد درمانی

خداش عمر دهد درد ما و درمان رفت

برفت سیم دگر بار سویِ او آری

عجب نباشد اگر سیم جانبِ کان رفت

نیافت دولت جایی جز آستان امیر

از آن بُوَد که چنین سویِ او شتابان رفت

چو کُلُّ شَی ءٍ قَد یَرجِعُ إِلی اَصلِه

شنیده بود سویِ اصلِ خویشتن زان رفت

علی قلی خان خوش رفت و در رکاب و عِنانش

به بدرقه ز من بینوا دل و جان رفت

به بیست منزلیَم میر داد اِنعامی

دریغ آن که به کف مشکل آمد آسان رفت

چه باک رفت گر از دست بیست تومانم

امیر رفت که سالی دویست تومان رفت

امیر رفت اگر سیمِ من رود گورَو

چه جای سیم بُوَد آن گَهی که خودکان رفت

امیر رفت که گویی ز سر برفتم هوش

امیر رفت که گویی مرا ز تن جان رفت

امیر رفت که هم سیم رفت و هم زر رفت

امیر رفت که هم آب رفت و هم نان رفت

امیر رفت که دانش برفت و بینش رفت

امیر رفت که بخشش برفت و احسان رفت

گذاشت دیدۀ یک شهر اشکبار و گذشت

نمود خاطر صد جمع را پریشان رفت

بزرگوارا قائم مقام گقت به من

مگر ز بختِ بدِ من علی قلی خان رفت

نه من مدیح تو از بهر سیم و زر گویم

تو دیر پای اگر این برفت یا آن رفت

پس از تو طبعم اقبال بر سخن نکند

سخن سرایی حیفست چون سخندان رفت

امیر رفت و عجیب این که زنده ام بی او

چگونه زنده بود آن تنی کز او جان رفت

ادامه‌ی قصیده‌ها

  1. شمارهٔ ۸ - در مدح نصرة الدوله عم زاده ناصرالدین شاه در تبریز گفتهبرخیز که باید به قدح خون رز افگند
  2. شمارهٔ ۹ - در هجو شیخ فصل‌اللّه نوریحُجَّةُ‌الاسلام کتک می‌زند
  3. شمارهٔ ۱۰ - انتقاد از حجابنقاب دارد و دل را به جلوه آب کند
  4. شمارهٔ ۱۱ - شب جمعه خدمت حاج امینرفیق اهل و سرا امن و باده نوشین بود
  5. شمارهٔ ۱۲ - شکوۀ دوستانه از ملک الشّعرایِ بهارملکا با تو دگر دوستیِ ما نشود
  6. شمارهٔ ۱۳ - در مدیحه و تبریک عروسیبرآمد بامدادان مِهرِ انور
  7. شمارهٔ ۱۴ - در تهینتِ فرزند یافتنِ نصرة الدّولهساقیِ سیم بر بده ساغر
  8. شمارهٔ ۱۵ - اندرز و نصیحتفکر آن باش که سالِ دگر ای شوخ پسر
همه‌ی قصیده‌ها ←

ایرج میرزا درباره‌ی ایرج میرزا

ایرج میرزا (زاده شده در پاییز سال ۱۲۵۲ یا ۱۲۵۳ شمسی در تبریز، درگذشته در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ شمسی در تهران) ملقب به «جلال‌الممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجستهٔ ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. او فرزند صدرالشعرا غلامحسین‌میرزا، نوهٔ ایرج پسر فتحعلی‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.