پرش به محتوای اصلی
ایرج میرزا ایرج میرزا

قصیده‌ها

شمارهٔ ۲۲ - شکوه از مرگ پدر و مدح قائم مقام

زان همه امّیدها که بودم در دل

نیست کنون غیرِ ناامیدی حاصل

گفتم هرگز فرامُشم ننماید

آن کو هرگز فرامُشش نکند دل

بود گُمانم که چون امیر ز تبریز

رفت به بختِ سعید و دولت مقبل

چامه چو بفرستمش به نامه‌ای از من

یاد کند آن امیر نیک خصایل

لیک دو سه بار زی امیر نمودم

چند قصاید گسیل و چند رسایل

تا حال از درگهِ امیر نگشته است

بهرِ مباهاتِ من جوابی واصل

صدرِ اجل زنده باد و باد هم او را

ز آهن و پولاد مر عروق و مفاصل

مرد همی صدرِ شاعران پدرِ من

یک دو سه مه پیش از این به ناخوشیِ سل

افسرد آن بوستانِ فضل و معانی

پژمرد آن گُلسِتانِ فهم و فضایل

معدنِ فضل و کمال بودی و لاشک

معدن در زیرِ خاک دارد منزل

بعدِ پدر از کرم مرا پدری کرد

حضرتِ قائم مقام سَیّدِ باذل

سبطِ پِیَمبَر بود به دورۀ خسرو

همچو پِیَمبَر به دورِ کِسریِ عادل

ایدون قائم مقام دارد با من

آنچه به من لطف داشتی تو اوایل

از پیِ صد هزار مَحمِل بندند

چون تو ز شهری همی ببندی مَحمِل

یاد چو از محملِ تو آرم ایدون

سر کنم افغان و ناله همچو جَلاجِل

وه که چه خالی شد از تو باغی چونانک

غیرتِ کشمیر بود و حسرتِ بابِل

هر سو کایدر قدم گذاری در باغ

ناله کنند از جداییِ تو عَنادِل

چون گذرم اوفتد به باغِ تو ایدون

گیرم چون لاله داغ هَجرِ تو بر دل

نوحه سرایم بر او چنانچه بر اَطلال

نوحه سرایی نماید اَعشیِ باهِل

هر سو گردم اَیا مَنازِل سَلمی

گویم و گریم چنان که آرَم و ابِل

گرچه رود از دل آنچه رفت زدیده

رفتی از دیده و نرفتی از دل

جای تو اندر دل است و دل به برِ ما

گو که بود صد هزار عالی و سافل

«پرده نباشد میان عاشق و معشوق

سدّ سکندر نه حاجب است و نه حایل»

خود تو نمایی نظر به هر چه نماییم

دیده و دل بس که بر تو آمده مایل

نوفل گر بازداشت مجنون از عشق

مجنون گردد کنون ز عشق تو نوفل

یادِ تو اندر روان عارف و عامی

نام تو اندر زبانِ عالم و جاهل

تا نشود نامِ فضل زایل از دهر

نام تو از دهر می‌نگردد زایل

باللّه صدق است اگر بگویم بر من

مرگ پدر سهل بود و هَجرِ تو مشکل

کاش که بارِ دگر نصیبِ من افتد

تا که ببینم مر آن خجسته شمایل

ادامه‌ی قصیده‌ها

  1. شمارهٔ ۲۴ - در مدح امیر نظامچونان شدم ضعیف که گر نه سخن کنم
  2. شمارهٔ ۲۵ - وسوسهدیدم و گفتم نادیده‌اش انگار کنم
  3. شمارهٔ ۲۶ - امتحان خطّ و سخنامیر کرد مرا امتحان به خطّ و سخن
  4. شمارهٔ ۲۷ - شکوه از چرخ و شکایت از مرگ پدرشکوه بر چرخ برند از دشمن
  5. شمارهٔ ۲۸ - مدح ناصرالّدین شاهمباش ایمن ز کَیدِ چرخِ ریمن
  6. شمارهٔ ۲۹ - در مدحِ امیرنظاممُردم از حسرتِ آهورَوِشان و رَمِشان
  7. شمارهٔ ۳۰ - در مدحِ حضرتِ مولای متقیانگفتم رهینِ مهرِ تو شد این دلِ حزین
  8. شمارهٔ ۳۱ - سیه‌چشمِ نامهربانای سیه‌چشم چه دیدی تو از این دیده گناه
همه‌ی قصیده‌ها ←

ایرج میرزا درباره‌ی ایرج میرزا

ایرج میرزا (زاده شده در پاییز سال ۱۲۵۲ یا ۱۲۵۳ شمسی در تبریز، درگذشته در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ شمسی در تهران) ملقب به «جلال‌الممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجستهٔ ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. او فرزند صدرالشعرا غلامحسین‌میرزا، نوهٔ ایرج پسر فتحعلی‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.