پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

رموز بیخودی

بخش ۲۸ - قل هوالله احد

من شبی صدیق را دیدم بخواب

گل ز خاک راه او چیدم بخواب

آن «امن الناس» بر مولای ما

آن کلیم اول سینای ما

همت او کشت ملت را چو ابر

ثانی اسلام و غار و بدر و قبر

گفتمش ای خاصهٔ خاصان عشق

عشق تو سر مطلع دیوان عشق

پخته از دستت اساس کار ما

چاره ئی فرما پی آزار ما

گفت تا کی در هوس گردی اسیر

آب و تاب از سورهٔ اخلاص گیر

اینکه در صد سینه پیچد یک نفس

سری از اسرار توحید است و بس

رنگ او بر کن مثال او شوی

در جهان عکس جمال او شوی

آنکه نام تو مسلمان کرده است

از دوئی سوی یکی آورده است

خویشتن را ترک و افغان خوانده ئی

وای بر تو آنچه بودی مانده ئی

وارهان نامیده را از نامها

ساز با خم در گذر از جامها

ای که تو رسوای نام افتاده ئی

از درخت خویش خام افتاده ئی

با یکی ساز از دوئی بردار رخت

وحدت خود را مگردان لخت لخت

ای پرستار یکی گر تو توئی

تا کجا باشی سبق خوان دوئی

تو در خود را بخود پوشیده ئی

در دل آور آنچه بر لب چیده ئی

صد ملل از ملتی انگیختی

بر حصار خود شبیخون ریختی

یک شو و توحید را مشهود کن

غائبش را از عمل موجود کن

لذت ایمان فزاید در عمل

مرده آن ایمان که ناید در عمل

ادامه‌ی رموز بیخودی

  1. بخش ۳۰ - لم یلد و لم یولدقوم تو از رنگ و خون بالاتر است
  2. بخش ۳۱ - ولم یکن له کفواً احدمسلم چشم از جهان بر بسته چیست؟
  3. بخش ۳۲ - عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمینای ظهور تو شباب زندگی
همه‌ی رموز بیخودی ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.