پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

رموز بیخودی

بخش ۲۷ - خطاب به مخدرات اسلام

ای ردایت پردهٔ ناموس ما

تاب تو سرمایهٔ فانوس ما

طینت پاک تو ما را رحمت است

قوت دین و اساس ملت است

کودک ما چون لب از شیر تو شست

لااله آموختی او را نخست

می تراشد مهر تو اطوار ما

فکر ما گفتار ما کردار ما

برق ما کو در سحابت آرمید

بر جبل رخشید و در صحرا تپید

ای امین نعمت آئین حق

در نفسهای تو سوز دین حق

دور حاضر تر فروش و پر فن است

کاروانش نقد دین را رهزن است

کور و یزدان ناشناس ادراک او

ناکسان زنجیری پیچاک او

چشم او بیباک و ناپرواستی

پنجهٔ مژگان او گیراستی

صید او آزاد خواند خویش را

کشتهٔ او زنده داند خویش را

آب بند نخل جمعیت توئی

حافظ سرمایهٔ ملت توئی

از سر سود و زیان سودا مزن

گام جز بر جادهٔ آبا مزن

هوشیار از دستبرد روزگار

گیر فرزندان خود را در کنار

این چمن زادان که پر نگشاده اند

ز آشیان خویش دور افتاده اند

فطرت تو جذبه ها دارد بلند

چشم هوش از اسوهٔ زهرا مبند

تا حسینی شاخ تو بار آورد

موسم پیشین بگلزار آورد

ادامه‌ی رموز بیخودی

  1. بخش ۲۹ - الله الصمدگر به الله الصمد دل بسته‌ای
  2. بخش ۳۰ - لم یلد و لم یولدقوم تو از رنگ و خون بالاتر است
  3. بخش ۳۱ - ولم یکن له کفواً احدمسلم چشم از جهان بر بسته چیست؟
  4. بخش ۳۲ - عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمینای ظهور تو شباب زندگی
همه‌ی رموز بیخودی ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.