پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۱۵۷ - تو می گوئی که من هستم خدا نیست

تو می گوئی که من هستم خدا نیست

جهان آب و گل را انتها نیست

هنوز این راز بر من ناگشود است

که چشمم آنچه بیند هست یا نیست

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۱۵۹ - رگ مسلم ز سوز من تپید استرگ مسلم ز سوز من تپید است
  2. بخش ۱۶۰ - بحرف اندر نگیری لامکانرابحرف اندر نگیری لامکانرا
  3. بخش ۱۶۱ - بهر دل عشق رنگ تازه بر کردبهر دل عشق رنگ تازه بر کرد
  4. بخش ۱۶۲ - هنوز از بند آب و گل نرستیهنوز از بند آب و گل نرستی
  5. بخش ۱۶۳ - مرا ذوق سخن خون در جگر کردمرا ذوق سخن خون در جگر کرد
  6. بخش ۱۶۴ - گریز آخر ز عقل ذوفنون کردگریز آخر ز عقل ذوفنون کرد
  7. بخش ۱۶۵ - گل نخستینهنوز همنفسی در چمن نمی‌بینم
  8. بخش ۱۶۶ - دعاایکه از خمخانه فطرت بجامم ریختی
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.