پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پس چه باید کرد؟

بخش ۸ - مرد حر

مردِ حُر، محکم ز وِردِ «لاتَخَف»

ما به میدانْ سر به جَیب، او سر به کف

مردِ حُر از «لااِلَهْ» روشنْ ضمیر

می نگردد بندهٔ سلطان و میر

مرد حُر چون اُشتران باری بَرَد

مردِ حر باری بَرَد، خاری خورد

پای خود را آن‌چنان محکم نَهد

نبضِ ره از سوز او بر می جَهَد

جان او پاینده تر گردد ز موت

بانگ تکبیرش برون از حرف و صوت

هر که سنگِ راه را داند زُجاج

گیرد آن درویش از سلطان، خراج

گرمی طبع تو از صَهبای اوست

جوی تو پروردهٔ دریای اوست

پادشاهان در قَباهای حریر

زرد رو از سهم آن عریان فقیر

سِرِّ دینْ ما را خبر، او را نظر

او درون خانه، ما بیرون در

ما کلیسا دوست، ما مسجد فروش

او ز دست مصطفی پیمانه نوش

نی مُغان را بنده، نی ساغر به دست

ما تُهی پیمانه، او مست اَلَست

چهرهٔ گل از نَم او اَحمر است

ز آتش ما دود او روشن‌تر است

دارد اندر سینه تکبیر اُمَم

در جَبین اوست تقدیر اُمم

قبلهٔ ما گه کلیسا، گاه دِیر

او نخواهد رزق خویش از دست غیر

ما همه عبد فرنگ او عَبدُه ُ

او نگنجد در جهانِ رنگ و بو

صبح و شامِ ما به فکر ساز و برگ

آخرِ ما چیست؟ تلخی‌های مرگ

در جهانِ بی ثبات، او را ثبات

مرگْ او را، از مقاماتِ حیات

اهل دل از صحبت ما مُضمَحِل

گل ز فیضِ صحبتش، دارای دل

کار ما وابستهٔ تخمین و ظنّ

او همه کردار و کم گوید سخن

ما گدایان، کوچهْ گَرد و فاقه مست

فقر او از «لااِلَهْ» تیغی به دست

ما پرِ کاهی، اسیر گِردْ باد

ضَربش از کوهِ گران، جویی گشاد

محرم او شو، ز ما بیگانه شو

خانه ویران باش و صاحبْ‌خانه شو

شِکوِه کم کُن از سپهرِ گِرد گَرد

زنده شو از صحبت آن زنده مرد

صحبت از علمِ کتابی خوش‌تر است

صحبت مردانِ حُرّ، آدمْ‌گر است

مردِ حُرّ، دریای ژرف و بیکران

آبْ گیر از بحر و نیٖ از ناودان

سینهٔ این مرد، می جوشد چو دیگ

پیش او کوه گران، یک توده ریگ

روز صلح آن برگ و ساز انجمن

هم چو باد فَروَدینْ اندر چمن

روزِ کین، آن محرم تقدیر خویش

گورِ خود می کندد از شمشیر خویش

ای سرت گردم گریز از ما چو تیر

دامن او گیر و بی‌تابانه گیر

می نروید تخم دل از آب و گل

بی نگاهی از خداوندانِ دل

اندر این عالم نَیارزی با خَسی

تا نیاویزی بدامان کسی

ادامه‌ی پس چه باید کرد؟

  1. بخش ۱۰ - اشکی چند بر افتراق هندیانای هماله ! ای اطک ، ای رود گنگ
  2. بخش ۱۱ - سیاسیات حاضرهمی کند بند غلامان سخت تر
  3. بخش ۱۲ - حرفی چند با امت عربیهای در و دشت تو باقی تا ابد
  4. بخش ۱۳ - پس چه باید کرد ای اقوام شرقآدمیت زار نالید از فرنگ
  5. بخش ۱۴ - در حضور رسالت مآب شب سه اپریل م که در دارالاقبال بهوپال بودم سید احمد خانرا در خواب دیدم فرمودند که از علالت خویش در حضور رسالت مآب عرض کنای تو ما بیچارگان را ساز و برگ
  6. بخش ۱۵ - خطاب به اقوام سرحدای ز خود پوشیده خود را بازیاب
  7. بخش ۱۶ - مسافر وارد میشود به شهر کابل و حاضر میشود بحضور اعلیحضرت شهیدشهر کابل خطهٔ جنت نظیر
  8. بخش ۱۷ - بر مزار شهنشاه بابر خلد آشیانیبیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است
همه‌ی پس چه باید کرد؟ ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.