پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پس چه باید کرد؟

بخش ۱۷ - بر مزار شهنشاه بابر خلد آشیانی

بیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است

درون پردهٔ او نغمه نیست فریاد است

زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست

من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است

درفش ملت عثمانیان دوباره بلند

چه گویمت که به تیموریان چه افتاد است

خوشا نصیب که خاک تو آرمید اینجا

که این زمین ز طلسم فرنگ آزاد است

هزار مرتبه کابل نکوتر از دهلی است

که آن عجوزه عروس هزار داماد است

درون دیده نگه دارم اشک خونین را

که من فقیرم و این دولت خدا داد است

اگرچه پیر حرم ورد لااله دارد

کجا نگاه که برنده تر ز پولاد است

ادامه‌ی پس چه باید کرد؟

  1. بخش ۱۹ - روح حکیم سنائی از بهشت برین جواب میدهدرازدان خیر و شر گشتم ز فقر
  2. بخش ۲۰ - بر مزار سلطان محمود علیه الرحمهخیزد از دل ناله ها بی اختیار
  3. بخش ۲۱ - مناجات مرد شوریده در ویرانهٔ غزنیلاله بهر یک شعاع آفتاب
  4. بخش ۲۲ - قندهار و زیارت خرقه مبارکقندهار آن کشور مینو سواد
  5. بخش ۲۳ - بر مزار حضرت احمد شاه باباعلیه الرحمه مؤسس ملت افغانیهتربت آن خسرو روشن ضمیر
  6. بخش ۲۴ - خطاب به پادشاه اسلام اعلیحضرت ظاهر شاه «ایده‘ الله بنصره»ای قبای پادشاهی بر تو راست
همه‌ی پس چه باید کرد؟ ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.