پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

جاویدنامه

بخش ۷ - زمزمهٔ انجم

عقل تو حاصل حیات ، عشق تو سر کائنات

پیکر خاک خوش بیا ، این سوی عالم جهات

زهره و ماه و مشتری از تو رقیب یکدگر

از پی یک نگاه تو کشمکش تجلیات

در ره دوست جلوه‌هاست تازه به تازه نو به نو

صاحب شوق و آرزو دل ندهد به کلیات

صدق و صفاست زندگی نشو و نماست زندگی

«تا ابد از ازل بتاز ملک خداست زندگی»

شوق غزل سرای را رخصت های و هو بده

باز به رند و محتسب باده سبو سبو بده

شام و عراق و هند و پارس خو به نبات کرده‌اند

خو به نبات کرده را تلخی آرزو بده

تا به یم بلند موج معرکه‌ای بنا کند

لذت سیل تند رو با دل آب جو بده

مرد فقیر آتش است میری و قیصری خس است

فال و فر ملوک را حرف برهنه‌ای بس است

دبدبهٔ قلندری ، طنطنهٔ سکندری

آن همه جذبهٔ کلیم این همه سحر و سامری

آن به نگاه می‌کشد این به سپاه می‌کشد

آن همه صلح و آشتی این همه جنگ و داوری

هر دو جهان‌گشاستند هر دو دوام خواستند

این به دلیل قاهری ، آن به دلیل دلبری

ضرب قلندری بیار سد سکندری شکن

رسم کلیم تازه کن رونق ساحری شکن

ادامه‌ی جاویدنامه

  1. بخش ۹ - عارف هندی که به یکی از غار های قمر خلوت گرفته ، و اهل هند او را «جهان دوست» میگویندمن چوکوران دست بر دوش رفیق
  2. بخش ۱۰ - نه تا سخن از عارف هندیذات حق را نیست این عالم حجاب
  3. بخش ۱۱ - جلوهٔ سروشمرد عارف گفتگو را در ببست
  4. بخش ۱۲ - نوای سروشترسم که تو میرانی زورق به سراب اندر
  5. بخش ۱۳ - حرکت به و وادی یرغمید که ملائکه او را وادی طواسین مینامندرومی آن عشق و محبت را دلیل
  6. بخش ۱۴ - طاسین گوتم«توبه آوردن زن رقاصهٔ عشوه فروش»
  7. بخش ۱۵ - طاسین زرتشت : آزمایش کردن اهریمن زرتشت رااهریمن
  8. بخش ۱۶ - طاسین مسیحرویای حکیم تولستوی
همه‌ی جاویدنامه ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.