پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

قصاید السبعه

سبب نظم کتاب

رسید موسم گل ساقیا! بگردان راح

که عشقبازی و مستی به دین ماست مباح

زبهر آنکه کنم کهربا به رنگ عقیق

بیار لعل مذاب از زمردین اقداح

به نیم شب دل من همچو شمع روشن کن

از آن شراب که روشندل است چون مصباح

تو از صلاح مگو با من ار خردمندی

از آن که عاشق بیچاره نیست مرد صلاح

درافکنید کمیت نشاط در میدان

که پادشاه خرد برکشید قلب و جناح

زعکس باده که خورشید مشرق طرب است

به نیم شب بنما عکس فالق الاصباح

چون آمدی به سلامت بخیر خوش بنشین

که بر تو خیر و سلامت بود صباح و رواح

بیا که دیده به روی تو می شود روشن

بیا که زنده به بوی تو می شود ارواح

چو در کنار فلک گوی زر روان گردید

درآمد از درم آن ماه مهربان چو صباح

چه گفت؟ گفت که حیدر کتاب عشق بساز

کز آن کتاب بود کار بسته را مفتاح

بگفتمش که کتاب مرا چه نام نهی

بگفت نام کتاب تو: مونس الارواح

ادامه‌ی قصاید السبعه

  1. فی توحید الملک العلام جل جلالهای ز هستی غلغلی در ملک جان انداخته
  2. فی تحمید الحمید المجید عز شانهبنده ام از جان خدایی را که او جان آفرید
  3. فی حمد باری تعالی جل جلاله و عم نوالهخالق اشیا که این دریای اخضر آفرید
  4. فی قدرة الله تعالی و صفاتهقادری کز قدرت این عالم پدیدار آورد
  5. فی حق الحق و ما فی شانه یصدققادرا، پاکا به درگاهت پناه آورده‌ام
  6. فی اوصاف الله و کمال ربوبیتهصانع بی‌چون که این عالم هویدا می‌کند
  7. فی عظمة الله و سلطانهپادشاهی که به شب خلق جهان را خواب داد
همه‌ی قصاید السبعه ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.