پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

شاه و درویش

بخش ۴۶ - آمدن گدا به دربار شاه

چون ز الطاف شاه نیک‌اندیش

خبر آمد به عاشق درویش

زود برجست و رو به راه نهاد

قدم اندر حریم شاه نهاد

گفت شاید ز روی صدق و صفا

شاه با من کند به وعده وفا

خاتم شه که مدتی زین پیش

در بغل کرده بود آن درویش

برد با محرمان شاه سپرد

محرمی رفت و نزد شاهش برد

شاه چو دید خاتم خود را

آفرین کرد محرم خود را

گفت بیرون رو ز راه ادب

خاتم‌آرنده را درون بطلب

چون قدم زد به سوی شاه گدا

جان شد از قالب رقیب جدا

شاه دشمن‌گداز دوست‌نواز

در لباس نیاز و خلعت ناز

سخن آغاز کرد خنده‌کنان

که گه خنده خوش بود سخنان

از سر لطف هم‌زبانش ساخت

وز شکرخنده نوش جانش ساخت

هر نفس دیده سوی او می‌داشت

گوش بر گفتگوی او می‌داشت

عاشق خویش را نواخت بسی

عاشق لطف خویش ساخت بسی

دل عاشق درین خیال افتاد

که به کف دامن وصال افتاد

لیک از آن‌جا که دور گردون‌ست

هر زمان حالتی دگرگون‌ست

گر دلی را به وصل بنوازد

بازش از داغ هجر بگدازد

دایم اسباب وصل پیدا نیست

اگر امروز هست فردا نیست

ادامه‌ی شاه و درویش

  1. بخش ۴۸ - عزیمت کردن شاه بر سر خصم و ظفر یافتن او بر دشمن و کشته شدن رقیبباز چون موسم زمستان شد
  2. بخش ۴۹ - عمر به سر کردن شاه و گدا با یکدیگرچون سر زلف شب به دست آمد
  3. بخش ۵۰ - در بی‌وفایی عمرآه ازین منزلی که در پیش‌ست
  4. بخش ۵۱ - در خاتمهٔ کتاب گویدشکر لله که این خجسته کلام
  5. بخش ۵۲ - حکایت به طریق تمثیلکرکسی ژاژخای بی‌معنی
  6. بخش ۵۳ - مناجاتکردگارا به بی‌نیازی خویش
همه‌ی شاه و درویش ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.