پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

خرابات

بخش ۲۱ - در فصل خطاب و خاتمهٔ کتاب گوید

حزین از سخن سنجی بی حضور

دل نکته پرداز من شد نفور

چه یارا زبان را، چو دل یار نیست؟

چو دل تنگ شد جای گفتار نیست

دو نیم است و تنگ است دل چون قلم

به این خامهٔ تنگ شق، چون کنم؟

همان به که از نغمه گردم خمش

درین تنگنای سخن سنج کش

اگر هست گوش نیوشنده‌ای

شناسای درد خروشنده‌ای

تواند ز یک نکته‌ام طرف بست

وگرنه چرا بایدم سینه خست؟

سخن سنج اگر هست هشیار مغز

کند قوت جان این گهرهای نغز

ازین نامه، گردون پر آوازه شد

روان سخن گستران تازه شد

نوایی که این خامه بنیاد کرد

دل توسی و رودکی شاد کرد

به گوش نظامی اگر می‌رسید

خروش منِ خسروانی نشید

به تعظیم من، رخ نهادی به خاک

که احسنت، ای نیر تابناک

اگر سعدی شهد پرور ادا

شنیدی ز صور نی من نوا

سماعش ز سر عقل بردی و هوش

زبان مُهر کردی، شدی جمله گوش

وگر نخل بند سخن پروران

رطب بردی از من، شدی مدح خوان

که نازد به دوران چرخ اثیر

به کلک جوان تو، ناهید پیر

تو را خامه شیریست زوبین به دوش

به میدان چرخ پلنگینه پوش

چو نظمم زلال خضر صاف نیست

ز انصاف می‌گویم، این لاف نیست

نبودی اگر دهر ناسازگار

جهان کردمی پر دُر شاهوار

نفس بر لبم جوی خونی شده‌ست

غبار دلم بیستونی شده‌ست

مرا از خداوند فریادرس

سبک باری دل امید است و بس

به این نکته بستم قلم را زبان

تحَصَّنتُ بالمالک المُستعان

خرابات ما، فیض بنیاد باد

خراباتیان را روان شاد باد

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.