پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

مقطعات

شمارهٔ ۳۴ - درصفت بارگاه گوید

مشرق خورشید عدل است این همایون بارگاه

ملک و دین را تا ابد در ظل او بادا پناه

کوس ملت زد چو زد انصاف در صحنش حکم

جفت دولت شد چو کرد اقبال در طاقش نگاه

هم نشیب مرکزش را فرق قارون تکیه جای

هم فراز کنگره اش را پای عیسی تکیه گاه

شاه را دولتست و مردم چشم پری

چون سلاطین از مژه رو بد همی آن بارگاه

شاه و لشکر را چو دیدی در دلت آمد که کرد

عکس یک خورشید روشن صد هزاران جرم ماه

حجت میدان و زین و خلعت تاج و کلاه

دولت چترو کلاه و حجت دیهیم و گاه

آفتاب ملک و ملت آسمان داد و دین

خسرو خسرو نسب برهان حق بهرام شاه

اندرین کعبه که از ایوان کسری برتر است

آن چنان بادا که هم در دولت جاوید شاه

اختران را خدمتی بینند و مه را پیش رو

چرخ را سیمین کمر خورشید را زرین کلاه

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۳۶گفتم که بمیرم و نبینم که بر شود
  2. شمارهٔ ۳۷ - در مدح بهرامشاههمیشه قدر و عمر شاه عالم
  3. شمارهٔ ۳۸ - در جواب تاج الدین محمد سفری گفت بر بدیههایکه از خاک پای همت خویش
  4. شمارهٔ ۳۹ - در صفت خیمه گویدای قبه معلق چرخ دگر شدی
  5. شمارهٔ ۴۰اگر زودم نگارا درنیابی
همه‌ی مقطعات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.