پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۳۴ - ایضا در مدح بهرام شاه است

یارب منم که بخت مرا باز در کشید

وز قعر چاه تیره به اوج قمر کشید

بختم گرفت در بر از آن پس که رخ بتافت

چرخم نهاد گردن از آن پس که سر کشید

منت خدای را که شب تیره رنگ من

آخر به آخر آمد و بوی سحر کشید

این حضرتست یارب و این دیده من است

کین خاک بارگه را چون سرمه در کشید

بهرام شاه اعظم اعدل که بهر او

بهرام بر سپهر حسام ظفر کشید

در خدمتش دو پیکر یکرویه شد چنانک

جان بست بر میان و پس آنگه کمر کشید

چون او نمود بحر گهر بار زاستین

دامن ز شرم بخشش او ابر در کشید

خورشید را هر آنکه چو بهرام راد خواند

والله که این رقم نه ز عقل و بصر کشید

بهرام کوه کوه ببخشید گنج زر

خورشید ذره ذره سوی کوه زر کشید

اندر پناه شحنه فرمان مطلقش

این بنده رخت خود ز سفر در حضر کشید

شاه آفتاب حضرت چرخست بنده آب

زان مدتی چو آب عناء سفر کشید

اینک بیک نظر که بکرد آفتاب ملک

آن آب را به ذروه بر آن چرخ برکشید

ای آنکه آمد اختر مسعود تو ز بر

چرخ ارچه اختران را سر بر ز برکشید

چون شمع تا بروز چو خورشید تا به شب

خصم از گشاد تیغ تو حقا اگر کشید

بهر جمال تاج تو این چرخ لاجورد

بر کان به نور دیده زرین گهر کشید

فرخنده باز چتر تو سیمرغ مشرقست

چون بال برگ شاد جهان زیر پر کشید

شاها امید من به خدا و به لطف تست

دریاب بنده را که فراوان خطر کشید

تا روز خود خجسته کند از لقای تو

بی دیده باد اگر نه به شبها سهر کشید

گر باز رحمتی فکنی سرخ روی گشت

ورنه فلک نبادا نیلی دگر کشید

تا ذکر آن برند که خورشید بی قلم

خطهای نور دائره وش بر قمر کشید

تخت تو چرخ باد که در بارگاه تو

خورشید تیغ زن چو قمر هم سپر کشید

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۶ - درمدح سلطان بهرام شاه غزنوی گویدهفته دیگر بسعی ابر مروارید بار
  2. شمارهٔ ۳۷ - ایضا در مدح بهرام شاه استیارب جهان بکامه بهرام شاه دار
  3. شمارهٔ ۳۸ - در تهنیت صحت ملکزاده خسروشاه گویدای بخت بده مژده که برخاست به یکبار
  4. شمارهٔ ۳۹ - بدین قصیده شرف الملک بوعلی را رثا کندای بی خبر ز نیک و بد گشت روزگار
  5. شمارهٔ ۴۰ - در مدح بهرام شاه غزنوی گویداکنون که تر و تازه بخندید نوبهار
  6. شمارهٔ ۴۱ - در مدح عبدالجبارگویدای مبارک تر عشقت ز سعادت بسیار
  7. شمارهٔ ۴۲ - در مدح و ستایش بهرام شاه و تهنیت پیروزی او بر سوری گویدسزد گر جبرئیل آید بر این پیروزه گون منبر
  8. شمارهٔ ۴۳ - در راه مکه در مدح امیر فخرالدین گویدمن به راه مکه آن دیدم ز فخر روزگار
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.