پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸

کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوش

معاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوش

الا ای دولتی طالع، که قدرِ وقت می‌دانی

گوارا بادَت این عِشرت که داری روزگاری خوش

هر آن کس را که در خاطر ز عشقِ دلبری باریست

سِپندی گو بر آتش نِه، که دارد کار و باری خوش

عروسِ طَبع را زیور ز فکرِ بِکر می‌بندم

بُوَد کز دستِ ایّامَم به دست اُفتَد نگاری خوش

شبِ صحبت غنیمت دان و دادِ خوشدلی بِسْتان

که مهتابی دل افروز است و طَرْفِ لاله زاری خوش

مِیی در کاسهٔ چشم است ساقی را بِنامیزد

که مستی می‌کند با عقل و می‌بخشد خُماری خوش

به غفلت عمر شُد حافظ، بیا با ما به میخانه

که شنگولانِ خوش باشت، بیاموزند کاری خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۰دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۱ما آزموده‌ایم در این شهر بختِ خویش
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۲قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاع
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۳بامدادان که ز خلوتگَهِ کاخِ اِبداع
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۴در وفایِ عشقِ تو، مشهورِ خوبانم چو شمع
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۵سَحَر به بویِ گلستان دَمی شدم در باغ
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۶طالع اگر مدد دهد، دامنَش آوَرَم به کف
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۷زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.