پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

قصاید

شمارهٔ ۱۳

هر که را دانش و کنش شد یار

گردد از عمر خویش برخوردار

دانش بی کنش پیمبر گفت

چون درختی است کش نباشد بار

دانش بی کنش ندارد سود

سر چو نبود چه سود از دستار

دانش بی کنش بدان ماند

که بود نقش علم بر دیوار

دانش بی کنش چنان باشد

که فتد تیغ بر کف عیار

تیغ کاندر بدست دزد افتاد

دستش از تن بریده شد ناچار

پند یاران نگنجد اندر گوش

تا دماغت پر است از پندار

سر ز پندار چون تهی کردی

گوش خویش آنگهی سوی پندار

چیست پندار؟ خود پرستی کو

نشود با خدا پرستی یار

سرفرا برده ات ز دوش بگوش

همچو ضحاک مار دوش دو مار

گر نهی سوی این دو مار دو گوش

می بر آرندت از وجود دمار

قوت این هر دو مغز خلق بود

که جهان دشمنند و جان او بار

این دو مار تو شهوت است و غضب

که دو مردم کشند و جان آزار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۵خواهم از پرده ناموس بر آیم یکبار
  2. شمارهٔ ۱۶نیمه از خاک و نیمه از فلکم
  3. شمارهٔ ۱۷آمدی وقت سحر یارب تو خود ناگه بسویم
  4. شمارهٔ ۱۸ - اقتفای غزل ملک الشعراء صبوریملک‌الشعرا سروده:
  5. شمارهٔ ۱۹مگر برادر دیرین بنده خواجه کمالی
  6. شمارهٔ ۲۰میکند وقت را پراکنده
  7. شمارهٔ ۲۱ - خطاب به جناب میرزا ابراهیم بقراطاز این ره هردم آید کاروانی
  8. شمارهٔ ۲۲وقت تو است ای پسر که کار کنی
همه‌ی قصاید ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.