پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

قصاید

شمارهٔ ۲۰

میکند وقت را پراکنده

خواجه تا گنج گردد آکنده

میبرد خواجه رنج بی پایان

بهر گنجی که نیست پاینده

میکند بخت او بر او گریه

میزند وقت او بر او خنده

تا بود خواجه بنده شهوت

بنده خویشرا بود بنده

میرود روز و شب بخواهش نفس

عقل از این کار گشته شرمنده

خود خر و بندگی کند خر را

خر بدیدی که گشته خر بنده

رفته بی معرفت گذشته عمر

میرود چون گذشته آینده

ما بدانشوری همی نازیم

خواجه از زر و سیم نازنده

گنج او سیم و گنج ما تعلیم

گنج او مرده گنج ما زنده

گنج ما روز و شب بطعنه و طنز

میزند بر بگنج او خنده

ای خوش آن نیکبخت دانشور

که دل از مال و جاه برکنده

نکند بر امید کار جهان

وقت مجموع خود پراکنده

میکند در کمال آسایش

روز را شب ببخت فرخنده

نوشدار صاف باشد و گر درد

پوشد ار نو بود و گر ژنده

نه چو سنبل بود پریشان حال

نه چو نرگس بود سرافکنده

بلکه مانند راد سرو بلند

در همه حال سبز و بالنده

در خموشی بسان بحر عمیق

در سخن همچو ابر بارنده

بندگی کرده خواجه خود را

خواجگان گشته بر درش بنده

رخ فروزنده آفتاب صفت

نیز دل همچو رخ فروزنده

لب فزاینده چشمه دانش

نیز جان همچو لب فزاینده

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۲وقت تو است ای پسر که کار کنی
  2. شمارهٔ ۲۳ای پسر گر کنی مرا پسری
  3. شمارهٔ ۲۴نبود ره بیرون شدن امروز ز مشکوی
همه‌ی قصاید ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.