پرش به محتوای اصلی
غزالی غزالی

رکن چهارم - رکن منجیات

بخش ۱۱۱ - پیدا کردن سبب پوشیدگی معرفت حق تعالی

بدان که چیزی که شناختن وی متعذر شود از دو سبب بود: یکی آن که پوشیده باشد و روشن نبود. و دیگر آن که بغایت روشن باشد و چشم طاقت آن ندارد. و بدین سبب است که خفاش به زور هیچ نبیند و به شب بیند، نه از آن که به شب چیزها ظاهر است، لکن به روز بس ظاهر است و چشم وی ضعیف است. پس دشواری معرفت حق تعالی از روشنی است که از بس روشن است دلها طاقت دریافت آن نمی دارد و روشنی و ظهور حق تعالی بدان شناسی که قیاس کنی که اگر خطّی نبشته بینی یا جامه ای دوخته، هیچ چیز نزدیک تو روشن تر از قدرت و علم و حیوه و ارادت کاتب و یا درزی نباشد که این فعل وی این صفات را از باطن وی چنان روشن گرداند که علم ضروری حاصل آید.

اگر خدای تعالی در همه عالم یک مرغ بیش نیافریدی، هر که در وی نگریدی وی را کمال علم و قدرت و جلال صانع وی ضروری شدی که دلالت این از دلالت خط بر کاتب ظاهرتر است، ولکن هرچه در وجود است از آسمان و زمین و حیوان و نبات و سنگ و کلوخ بلکه هرچه آفریده است و در وهم و خیال آید همه یک صفت است که گواهی همی دهد بر جمال صانع. و از بسیاریِ دلیل و روشنی پوشیده است که اگر بعضی فعل وی بودی و بعضی نبودی آنگاه ظاهر بودی، چون همه یک صفت شد پوشیده شد.

و مثل این آن که هیچ چیز روشن تر از آفتاب نیست که همه چیزبه وی ظاهر شود، ولکن اگر آفتاب به شب فرو نشدی و یا به سبب سایه محجوب نشدی هیچ کس ندانستی که بر روی زمین مثلا نوری هست که جز سفیدی و سبزی و رنگهای دیگر ندیدندی. گفتندی پیش از این نیست. پس این که بدانستند که نور چیزی است بیرون الوان که الوان بدان پیدا شود از آن بود که به شب الوان پوشیده شد و در سایه پوشیده تر بود از آن که در آفتاب. پس از ضد وی را بشناختند؟

همچنین اگر آفریدگار را غیبت و عدم ممکن بودی، آسمان و زمین برهم اوفتادی و ناچیز شدی آنگاه وی را به ضرورت بشناختدی، لکن چون همه چیزها یک صفت است در شهادت و این شهادت بر دوام است و بس روشن است، پس از روشنی پوشیده شده است. و دیگر آن که در کودکی این در چشم قرار گرفته است. در وقتی که عقل این نبوه است که شهادت این بشنود. چون خو فرا کرد و الف گرفت پس از شهادت آگاهی نیابد مگر حیوانی غریب بیند یا بنایی غریب، آنگاه بی اختیار وی سبحان الله از دهان وی بجهد که شهادت آن آگاهی به دل وی دهد پس هرکه را چشم ضعیف نیست هرچه بیند از صنع او بیند نه از آن جنس که آسمان و زمین است، بلکه از آن بیند که صنع وی است، چنان که کسی که خطی بیند نه از آن روی که خبر است و کاغذ که این چنین کسی بیند که خط نداند بلکه از آن روی که خط منظوم است تا در وی کاتب را می بیند، چنان که در تصنیف منصف را بیند نه خط و چون چنین شد در هرچه نگر خدای را بیند که هیچ چیز نیست که نه صنع وی است، بلکه همه عالم تصنیف و صنعت وی است. اگر خواهی در چیزی نگری که نه از وی است و نه به وی ایت نتوانی، و همه به زبان فصیح که آن را زبان حال گویند گواهی می دهند به کمال و قدرت و جمال و عظمت وی، و از این روشنتر هیچ چیز نیست ولکن عجز خلق از این ضعف ایشان است.

ادامه‌ی رکن چهارم - رکن منجیات

  1. بخش ۱۱۳ - علامات محبتبدان که محبت گوهری عزیز است و دعوی محبت آسان است، پس نباید که آدمی گمان برد که از جمله محبان است. ولکن محبت را نشان و برهان است. باید که از خود طلب کند و آن هفت است:
  2. بخش ۱۱۴ - پیدا کردن معنی شوق به خدای تعالیبدان که هرکه محبت انکار کرد شوق نیز انکار کرد. در دعای رسول (ص) است، «ااسئلک الشوق الی لقائک و لذه النظر الی وجهک الکریم» و گفت، «خدای تعالی همی گوید، «طال شوق الابرار الی لقائی و انی الی لقائهم لاشد شوقا، دراز شد آرزومندی نیک مردان به من و من به ایشان آر
  3. بخش ۱۱۵ - پیدا کردن حقیقت رضا و فضیلت آنبدان که رضا به قضای حق تعالی بلندترین مقامات است و هیچ مقام ورای آن نیست. چه محبت مقام بهترین است و رضای به قضای خدای تعالی ثمره محبت است، نه ثمره هر محبتی بل ثمره محبتی است که بر کمال بود. و از این گفت رسول (ص)، «الرضا بالقضا باب الله الاعظم» گفت، «درگاه
  4. بخش ۱۱۶ - حقیقت رضابدان که گروهی گفته اند که رضا به بلا و آنچه به خلاف هوا باشد ممکن نیست بلکه غایت آن صبر است و این خطاست، بلکه چون دوستی غالب شد رضا به خلاف هوا ممکن است از دو وجه: یکی آن که چنان مستغرق و مدهوش شود به عشق که از خود آگاهی نیابد، چنان که کسی در جنگ چنان به
  5. بخش ۱۱۷ - فصل (دعا مناقض رضا نیست)گروهی گفته اند که شرط رضا آن است که دعا نکنی و هر چه نیست از خدای نخواهید و بدانچه هست راضی باشید و بر معصیت و فسق انکار نکنید که آن نیز قضای خدای تعالی است. و در شهری که معصیت غالب باشد یا وبا و بلا نگریزید که این گریختن بود از قضا و این همه خطاست. اما د
  6. بخش ۱۱۸ - اصل دهمبدان که هرکه بشناخت که آخر کار وی به همه حال مرگ است و قرارگاه وی گور است و موکل وی منکر و نکیر و موعد وی قیامت و مورد وی بهشت است یا دوزخ، هیچ اندیشه وی را مهمتر از اندیشه مرگ نبود و هیچ تدبیری عالیتر از تدبیر زاد مرگ نبود، اگر عاقل بود چنان که رسول (ص)
  7. بخش ۱۱۹ - فصل (یادکرد مرگ بر سه وجه است)بدان که یادکردن مرگ بر سه وجه است: یکی یادکرد غافل به دنیا که مشغول بود، یاد کند و آن را کاره بود از بیم آن که از شهوت دنیا باز ماند، پس مرگ را بنکوهد و گوید این بد کاری است که در پیش است. و دریغا که این دنیا بدین خوشی می بباید گذاشت و این ذکر بدین وجه وی
  8. بخش ۱۲۰ - علاج اثر کردن ذکر مرگ در دلبدان که مرگ کاری عظیم است و خطری بزرگ و خلق از آن غافلند. و اگر یاد کنند در دل ایشان بس اثری نکند که دل به مشغله دنیا چنان مستغرق باشد که چیزی دیگر را جای نمانده باشد. و از این بود که از ذکر و تسبیح نیز لذت نیابد. پس علاج آن بود که خلوتی طلب کند و یک ساعت
همه‌ی رکن چهارم - رکن منجیات ←

غزالی درباره‌ی غزالی

ابوحامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ملقب به حجت‌الاسلام زین الدین الطوسی و امام محمد غزالی (زادهٔ ۴۵۰ هجری قمری در توس، درگذشتهٔ ۵۰۵ هجری قمری ) متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. وی پس از کسب مراتب تحصیلی در سال ۴۸۴ هجری قمری از سوی خواجه نظام‌الملک به مدت چهار سال به سمت استادی در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.