پرش به محتوای اصلی
غزالی غزالی

رکن چهارم - رکن منجیات

بخش ۱۱۳ - علامات محبت

بدان که محبت گوهری عزیز است و دعوی محبت آسان است، پس نباید که آدمی گمان برد که از جمله محبان است. ولکن محبت را نشان و برهان است. باید که از خود طلب کند و آن هفت است:

اول آن که مرگ را کاره نباشد. و رسول (ص) گفت، «هرکه دیدار خدای دوست دارد مرگ را کاره نباشد». بویطی یکی را از زاهدان گفت، «مرگ را دوست داری؟» توقف کرد.گفت، «اگر صادق بودی دوست داشتی». اما روا بود که محبت بود و کاره بود تعجیل مرگ را نه اصل مرگ را که زاد آن هنوز نساخته باشد تا ساخته کند و نشان آن بود که در ساختن زاد بی قرار بود.

علامت دوم آن بود که محبوب حق تعالی بر محبوب خویش ایثار کند و هرچه داند که سبب قربت وی است نزدیک محبوب فرو نگذارد و هرچه سبب بعد وی است از آن دور بود و این کسی بود که خدای را تعالی به همه دل دوست دارد، چنان که رسول (ص) گفت، «هرکه خواهد که کسی را بیند که خدای را به همه دل دوست دارد، گو در سالم نگر مولی حذیفه». پس اگر کسی معصیتی کند دلیل نکند بر آن که محب نیست، بل بر آن که دوستی وی به همه دل نیست، و دلیل بر این آن که نعیمان را چند بار حد بزدند به سبب شراب خوردن. یکی وی را لعنت کرد. رسول (ص) گفت، «لعنت مکن که خدای را و رسول را دوست دارد». و فضیل گفت که اگر تو را گویند خدای تعالی را دوست داری خاموش باش که اگر گویی نه، کافر شدی و اگر گویی دارم فعل تو با افعال دوستان نماند.

علامت سیم آن که همیشه خدای تعالی بر دل وی تازه بود و در آن مولع بود بی تکلف که هرکه چیزی دوست تر دارد ذکر آن بسیار کند و اگر دوستی تمام بود خود هیچ فراموش نکند، پس اگر دل به تکلف ذکر می باید داشت بیم آن است که محبوب وی آن است که ذکر او بر دل وی غالب است، پس باشد که دوستی خدای تعالی غالب نیست لکن دوستی وی غالب است که وی می خواهد که دوست دارد و دوستی دیگر است و دوستی دوستی دیگر.

علامت چهارم آن که قرآن را کلام وی است و رسول وی را و هرچه به وی منسوب است دوست دارد و چون دوستی قوی شد همه خلق را دوست دارد که همه بندگان وی اند، بلکه همه موجودات را دوست دارد که همه آفریده وی است، چنان که هر کسی را دوست دارد، تصنیف و خط وی دوست دارد.

علامت پنجم آن که بر خلوت و مناجات حریص باشد و آرزومند باشد که شب درآید تا زحمت عوایق برخیزد و وی به خلوت با دوستان مناجات کند، چون خواب و حدیث از خلوت به شب و روز دوست دارد، دوستی وی ضعیف بود. وحی آمد به داوود (ع)که یا داوود! با هیچ کس از خلق خدای انس مگیر که از من منقطع شوی، به تخصیص با دو کس: یکی آن که تعجیل کند در طلب ثواب و چون دیر به وی رسد کاهل شود. و دیگر آن که مرا فراموش کند و به حال خویش قناعت نماید و نشان آن بود که وی را با خود گذارم و در دنیاش حیران می درم. پس چون دوستی تمام بود به هیچ چیز دیگر انس نماند.

و در بنی اسرائیل عابدی به شب نماز خویش به زیر درختی بردی که مرغی خوش آواز آنجا بانگ می کرد. وحی آمد به رسول آن روزگار که وی را بگوی که به مخلوقی انس گرفتی، درجه ای از تو بیفتاد که به هیچ عمل بدان نرسی و گروهی در انس به وی در مناجات بدان درجه رسیده اند که آتش در دیگر جانب سرای افتاده است خبر نداشته اند، و یکی را به سبب علتی در نماز پای از وی ببریده اند، آگاه نشده است. وحی آمد به داوود (ع) که دروغ گفت کسی که دعوی دوست من کرد و همه بخفت. نه دوست دیدار دوست خواهد و هرکه مرا جوید من با وی ام. و موسی (ع) گفت، «یارب کجایی تا تو را طلب کنم؟» گفت، «قصد طلب کردی یافتی».

علامت ششم آن که عبادت بر وی آسان شود و ثقل آن از وی بیفتد. و یکی می گوید بیست سال خویشتن به جان کندن فرا عبادت داشتم، آنگاه بیست سال بدان تنعم کردم. و چون دوستی قوی شد هیچ لذت در عبادت نرسد، دشخوار چگونه باشد؟

علامت هفتم آن که همه بندگان مطیع وی را دوست دارد و بر همه رحیم و مشفق بود و همیشه عاصیان را و کافران را دشمن دارد، چنان که گفت، «اشداء علی الکافر رحماء بینهم». و یکی از پیغامبران پرسید که بارخدایا اولیا و دوستان تو کیند؟ گفت، «آنها که چنان که کودک بر مادر شیفته باشد به من شیفته باشند و چنان که مرغ پناه با آشیان دهد ایشان با ذکر من دهند و چنان که پلنگ خشمگین شود که به هیچ چیز باک ندارد، ایشان خشمگین شوند که کسی معصیتی کند».

این و امثال این علامت بسیار است. هرکه دوستی وی تمام بود همه در وی موجود بود و آن که در وی بعضی از این بود دوستی وی به قدر آن بود.

ادامه‌ی رکن چهارم - رکن منجیات

  1. بخش ۱۱۵ - پیدا کردن حقیقت رضا و فضیلت آنبدان که رضا به قضای حق تعالی بلندترین مقامات است و هیچ مقام ورای آن نیست. چه محبت مقام بهترین است و رضای به قضای خدای تعالی ثمره محبت است، نه ثمره هر محبتی بل ثمره محبتی است که بر کمال بود. و از این گفت رسول (ص)، «الرضا بالقضا باب الله الاعظم» گفت، «درگاه
  2. بخش ۱۱۶ - حقیقت رضابدان که گروهی گفته اند که رضا به بلا و آنچه به خلاف هوا باشد ممکن نیست بلکه غایت آن صبر است و این خطاست، بلکه چون دوستی غالب شد رضا به خلاف هوا ممکن است از دو وجه: یکی آن که چنان مستغرق و مدهوش شود به عشق که از خود آگاهی نیابد، چنان که کسی در جنگ چنان به
  3. بخش ۱۱۷ - فصل (دعا مناقض رضا نیست)گروهی گفته اند که شرط رضا آن است که دعا نکنی و هر چه نیست از خدای نخواهید و بدانچه هست راضی باشید و بر معصیت و فسق انکار نکنید که آن نیز قضای خدای تعالی است. و در شهری که معصیت غالب باشد یا وبا و بلا نگریزید که این گریختن بود از قضا و این همه خطاست. اما د
  4. بخش ۱۱۸ - اصل دهمبدان که هرکه بشناخت که آخر کار وی به همه حال مرگ است و قرارگاه وی گور است و موکل وی منکر و نکیر و موعد وی قیامت و مورد وی بهشت است یا دوزخ، هیچ اندیشه وی را مهمتر از اندیشه مرگ نبود و هیچ تدبیری عالیتر از تدبیر زاد مرگ نبود، اگر عاقل بود چنان که رسول (ص)
  5. بخش ۱۱۹ - فصل (یادکرد مرگ بر سه وجه است)بدان که یادکردن مرگ بر سه وجه است: یکی یادکرد غافل به دنیا که مشغول بود، یاد کند و آن را کاره بود از بیم آن که از شهوت دنیا باز ماند، پس مرگ را بنکوهد و گوید این بد کاری است که در پیش است. و دریغا که این دنیا بدین خوشی می بباید گذاشت و این ذکر بدین وجه وی
  6. بخش ۱۲۰ - علاج اثر کردن ذکر مرگ در دلبدان که مرگ کاری عظیم است و خطری بزرگ و خلق از آن غافلند. و اگر یاد کنند در دل ایشان بس اثری نکند که دل به مشغله دنیا چنان مستغرق باشد که چیزی دیگر را جای نمانده باشد. و از این بود که از ذکر و تسبیح نیز لذت نیابد. پس علاج آن بود که خلوتی طلب کند و یک ساعت
  7. بخش ۱۲۱ - پیدا کردن فضیلت امل کوتاهبدان که هرکه در دل خویش صورت کرد که زندگانی بسیار خواهد یافتن تا دیری بزید و مرگ وی نخواهد بود، از وی هیچ کار دینی نیاید که وی می گوید با خویشتن که روزگار در پیش است هرگاه که خواهی می توان کرد، در حال راه آسایش گیر. و چون مرگ خویش نزدیک پندارد همه حال به
  8. بخش ۱۲۲ - اسباب طول املبدان که آدمی زندگانی دراز در دل خویش صورت کرده است از دو سبب: یکی جهل و یکی دوستی دنیا. اما دوستی دنیا چون غالب شد مرگ دوست وی را از وی بستاند، وی را دشمن دارد و موافق وی نبود و آدمی هرچه موافق وی نباشد از خویشتن دور می اندازد و خویشتن را عشوه می دهد و هم
همه‌ی رکن چهارم - رکن منجیات ←

غزالی درباره‌ی غزالی

ابوحامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ملقب به حجت‌الاسلام زین الدین الطوسی و امام محمد غزالی (زادهٔ ۴۵۰ هجری قمری در توس، درگذشتهٔ ۵۰۵ هجری قمری ) متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. وی پس از کسب مراتب تحصیلی در سال ۴۸۴ هجری قمری از سوی خواجه نظام‌الملک به مدت چهار سال به سمت استادی در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.