پرش به محتوای اصلی
قطران تبریزی قطران تبریزی

قصاید

شمارهٔ ۳۰ - قصیده

ایا به تیغ و قلم رنج خصم و دشمن گنج

تن عدوی ترا داده روزگار شکنج

بناز دست ولی کرده یار با بگماز

برنج روی عدو کرده جفت با آرنج

ز دیده خون دل افتاده بر رخان عدوت

چو نار دانه نشانده بقصد در نارنج

بسان موسی عمران ز دست فرعونان

همه جهان بگرفتی به تیغ تو بی رنج

هر آنچه زان نیاکانت بود بگرفتی

وز آنچه بود طمعشان خدای دادت خنج

بروز بخشش نوک قلمت جان پرورد

بروز کوشش نوک سنانت جان آهنج

مخالفان ترا قول هست و نیست عمل

چنانکه خورد نشان تا خلنج کاسه خلنج

بسا کسا که بر کس به نیم ذره نجست

شد از عطای تو دینار پاش و گوهرسنج

چنانکه تازی سوی و غا بروز مصاف

بروز صید نتازد عقاب زی سارنج

ز نیکی آید نیکی چنانکه عادت تست

همیشه نیک سکال و همیشه نیک الفنج

خدا یکانا گنجور تو چه دیده ز من

که تو بگویی پنجاه ده نیارد پنج

به من برنج دل و جان رسید رنج سخن

چو گنج مال به گنجور تو رسیده به گنج

ترا جواهر گنج سخن فرستم من

مرا فرستد گنجور تو سوانح رنج

بقات بادا چندانکه کام تست بکام

که چون تو کس ندهد داد زین سرای سپنج

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۲ - در مدح ابوالمعمرآمد نوروز و گشت مشگ فشان باد
  2. شمارهٔ ۳۳ - در مدح ابوالحسن علی لشکری در عید اضحیای نگار خند خندان یک زمان با من بخند
  3. شمارهٔ ۳۴ - فی المدیحهای خداوندی که یزدان خاصت از داد آفرید
  4. شمارهٔ ۳۵ - در مدح میر ابونصر مملانبه ابروان چو کمانی به زلفگان چو کمند
  5. شمارهٔ ۳۶ - در مدح ابوالمعمرببین آن روی اگر بر سرو بستانت قمر باید
  6. شمارهٔ ۳۷ - در مدح ابونصر محمد ( مملان )تا ز آمدن دوست بر من خبر آمد
  7. شمارهٔ ۳۸ - در مدح میر ابوالهیجا منوچهرچون شمال مهرگان اندر هوا پویا شود
  8. شمارهٔ ۳۹ - در مدح ابودلف هنگام شکست دادن دشمن در قلعه نخجوانخزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود
همه‌ی قصاید ←

قطران تبریزی درباره‌ی قطران تبریزی

شرف‌الزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی (زادهٔ سال نامعلوم در در روستای شادباد مشایخ از توابع تبریز، درگذشته به سال ۴۶۵ هجری قمری مدفون در مقبرة الشعرای تبریز)، شاعر ایرانی سدهٔ پنجم هجری، هم‌دوران با شدادیان و روادیان است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.