پرش به محتوای اصلی
قطران تبریزی قطران تبریزی

قصاید

شمارهٔ ۱۲۷ - در مدح ابونصر مملان

اگر باران نباشد در بهاران

سرشگ و آه من بس باد و باران

جهان را بس بود نالیدن من

اگر بلبل ننالد در بهاران

سحرگه بانگ من بشنو ز مطرب

بجای بانگ کبک کوهساران

بسم من سوگوار از عشق اگر چرخ

نپوشد جامه های سوگواران

وگر در بوستان پیدا نیاید

چو دیگر سالها نقش و نگاران

همه نقش نگاران داده آن بت

مه خوبان و خورشید نگاران

پری روئی که چون رویش نگارند

میان باغ لاله لاله کاران

بجای نرگس و شمشاد و سنبل

بجای لاله اندر مرغزاران

دو چشم و دو رخ و دو زلف و قدش

بسی نیکوترند از هر چهاران

لب و دندان او بنگر چو خواهی

پس از سنبل ببستان لاله زاران

ز هر دو بزمگاه شاه خوشتر

کفش بهتر ز شاخ در باران

خداوند جهان بونصر مملان

سر شاهان و تاج شهریاران

بکبکان بر چنان برافکند باز

کجا اسب افکند وی بر سواران

بجای دشمنان از کینه توزان

بجای دوستان از حق گزاران

جهانداران ز خشم او شکوهند

چو غمازان شکوهند از عیاران

ببانگ سائلان چونان شود شاد

چو فرزندان همی ز آواز ماران

ایاگردن نهاده خدمتت را

همه گردنکشان و تاج داران

بود کین جستن تو آفت جان

نجویند آفت جان هوشیاران

قرار این جهان از دولت تست

بداندیش تو بادا بیقراران

ترا شاهان ز جمع خاک بوسان

ترا خصمان ز خیل خاکساران

زمانی مهر بر موران بیفکن

زمانی کین بماران بر گماران

شوند از کین تو ماران چو موران

شوند از مهر تو موران چو ماران

همه بر کامگاران بردبارند

تو هستی کامران بر کامگاران

تو با این کامگاری بردباری

هزاران آفرین بر بردباران

تو هستی پیشکار خسروان لیک

ترا چرخ از شمار پیشگاران

بعالم در ندانم هیچ فضلی

که نسپرده است در تو کردگار آن

شوند از گنج تو غاران چو کوهان

شوند از خیل تو کوهان چو غاران

مرا مردم همه چاکر شمارند

قدیمی تر ز من چاکر شماران

ترا بودم ز گاه مشگ ساری

کنون برگشتم از کافور ساران

گنه کارم تو شاه آمرزگاری

مرا بخشای چون آمرزگاران

گنه کردم تو فرمودیم کردن

بفضل خود ز من اندر گذاران

خجسته باد نوروز و بهارت

چنین نوروز بگذاران هزاران

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲۹ - در مدح شرف الدین ملک جستاناگر بخواهد جانم بجای دل جانان
  2. شمارهٔ ۱۳۰ - بهاریه و خطاب به ابرالا ای پرده تاری به پیش چشمه روشن
  3. شمارهٔ ۱۳۱ - در تهنیت عروسی ابوالحسن لشکریالا ای ماه مشکین‌مو به پیش آر آن می مشکین
  4. شمارهٔ ۱۳۲ - در مدح ابوالمعمرآنچه هست اندر دل من نیست کسرا در دل آن
  5. شمارهٔ ۱۳۳ - در زلزله تبریز و مدح ابونصر مملان و پسرشآن غیرت یزدان نگر و قدرت یزدان
  6. شمارهٔ ۱۳۴ - فی المدیحهآن کجا کاوس کرد او نیت جادوستان
  7. شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح بختیار بن سلمانای ببالا بلای آزادان
  8. شمارهٔ ۱۳۶ - در مدح ابونصر مملانای جان من از آرزوی زلف تو پیچان
همه‌ی قصاید ←

قطران تبریزی درباره‌ی قطران تبریزی

شرف‌الزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی (زادهٔ سال نامعلوم در در روستای شادباد مشایخ از توابع تبریز، درگذشته به سال ۴۶۵ هجری قمری مدفون در مقبرة الشعرای تبریز)، شاعر ایرانی سدهٔ پنجم هجری، هم‌دوران با شدادیان و روادیان است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.