پرش به محتوای اصلی
قطران تبریزی قطران تبریزی

قصاید

شمارهٔ ۱۳۰ - بهاریه و خطاب به ابر

الا ای پرده تاری به پیش چشمه روشن

زمانی کوه را تَرگی زمانی چرخ را جوشن

دژم روئی و گیتی را کند آثار تو خرم

سیه فامی و عالم را کند دیدار تو روشن

گهی بر گوشه گردون نهاده مر ترا گوشه

گهی بر دامن خورشید بسته مر ترا دامن

گهی بادت بود مرکب گهی چرخت بود میدان

گهی برت بود مکمن گهی بحرت بود معدن

گهی چون پشت شاهینی و گه چون سینه آهو

گهی چون سیمگون خزی گهی چون نیلگون ادکن

تو بربستی درختان را هم از بیجاده پیرایه

تو پوشیدی چمنها را هم از فیروزه پیراهن

زمین را رنگ تو دارد برنگ صدر حورالعین

هوا را لون تو دارد بلون جان اهریمن

میان هر زمینی هست گوئی صد نگارستان

میان هر درختی هست گوئی صد چغانه زن

شمال اندر میان باغ و بوستان هست زرافشان

سحاب اندر میان دشت و وادی گشته دیباتن

بهر کاخی که بنشینی ازو بینی دو صد خرگه

بهر دشتی که پیمائی در او بینی دو صد خرمن

ز مرجان ارغوان را کرد نیسان یاره در ساعد

ز لؤلؤ یاسمن را بست گردون عقد بر گردن

نهفته باغ در لؤلؤ نهفته شاخ در دیبا

سرشته شاخ در کافور و سوده آب در چندن

میان بوستان خیره بماند نرگس اندر گل

چنان کاندر رخ معشوق ماند خیره چشم من

نگاری کز فراق او بدرد اندر همی پیچم

گهی زاری کنم با دل گهی خواری کنم با تن

چو در برزن بود باشد ز رویش رنگ در خانه

چو در خانه بود باشد ز مویش بوی در برزن

دل من خانه عشق است و خورشید است عشق او

که گر من در ببندم او همی در تابد از روزن

اگر سوسن همی خواهی یکی دیدار او بنگر

وگر سنبل همی خواهی یکی زلفین او بشکن

کنار و دامن از چشمم بود همواره پر گوهر

روان من ز چشم او بود پیوسته پر سوزن

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳۲ - در مدح ابوالمعمرآنچه هست اندر دل من نیست کسرا در دل آن
  2. شمارهٔ ۱۳۳ - در زلزله تبریز و مدح ابونصر مملان و پسرشآن غیرت یزدان نگر و قدرت یزدان
  3. شمارهٔ ۱۳۴ - فی المدیحهآن کجا کاوس کرد او نیت جادوستان
  4. شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح بختیار بن سلمانای ببالا بلای آزادان
  5. شمارهٔ ۱۳۶ - در مدح ابونصر مملانای جان من از آرزوی زلف تو پیچان
  6. شمارهٔ ۱۳۷ - در مدح امیر عضدالدینای جان من خریده بدیدار خویشتن
  7. شمارهٔ ۱۳۸ - در مدح ابوالحسن علی لشگریای سهی سرو روان از تو بهشت آئین چمن
  8. شمارهٔ ۱۳۹ - فی المدیحهایکام دل دوست و بلای دل دشمن
همه‌ی قصاید ←

قطران تبریزی درباره‌ی قطران تبریزی

شرف‌الزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی (زادهٔ سال نامعلوم در در روستای شادباد مشایخ از توابع تبریز، درگذشته به سال ۴۶۵ هجری قمری مدفون در مقبرة الشعرای تبریز)، شاعر ایرانی سدهٔ پنجم هجری، هم‌دوران با شدادیان و روادیان است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.