پرش به محتوای اصلی
قطران تبریزی قطران تبریزی

قصاید

شمارهٔ ۱۲۰ - قصیده

ای آنکه ترا بوده بر اندام جهان دام

چون بست ترا دست جهان دام بر اندام

ز آن پس که همی گام بکام تو زدی چرخ

چون داد به ناکام ترا چرخ زدن گام

ایام همه عالم از ایام تو خوش بود

ایام تو چون تلخ شد از گردش ایام

ای خوبتر از یوسف یعقوب ترا روی

چون بود مر او را بودت خوب سرانجام

زین دام بیابی تو بدل ناحیت روم

چون یافت وی از بند بدل ناحیت شام

تو زود خوری شام بدان شوم بداندیش

کاو خورد بدست دگران بر تو ملک شام

خود شد چو تو شاپور بروم اندر زی بند

خود شد چو تو بهرام بهند اندرزی دام

از روم بکام دل باز آمد شاپور

وز هند بناز دل باز آمد بهرام

چون راست رود دولت مادام نپاید

افکنده و خیزنده بود دولت مادام

باید که بود مرد گهی شاد و گهی زار

نیکی ببدی در شده و کام بناکام

زود از پی آرام پدید آید آشوب

زود از پی آشوب پدید آید آرام

سلطان ببناریک شنیدی که چه کرده است

کاو را بمصاف اندر بگرفته بصمصام

او عاصی و بد اصل تو با اصل و اطاعت

او دشمن و تو دوست وی از کفر و تو ز اسلام

انصاف کسی خواهد کردن که بگویند

چندانکه جهانست ز سلطان بودت نام

ما گوش سوی نامه و پیغام تو داریم

ار چه که تویی مان بدل نامه و پیغام

چشم همه خون بارد هنگام گرستن

تا می نزند بی تو ملک چشم بهنگام

چرخت برساناد سوی ملک و سوی پور

دهرت برساناد بر باب و بر مام

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲۲ - در مدح ابوالحسن علی لشگریتا جهان از گل خرم شده چون باغ ارم
  2. شمارهٔ ۱۲۳ - در مدح ابوالخلیلتا شد از گل بوستان سیمگون بیجاده فام
  3. شمارهٔ ۱۲۴ - در مدح ابوالمعمرخلاف بود همیشه میان تیغ و قلم
  4. شمارهٔ ۱۲۵ - در مدح ابوالیسرربود جان و دل من بزلف غالیه فام
  5. شمارهٔ ۱۲۶ - در مدح شاه ابوالخلیلهرکه دائم با نگار خویشتن باشد به هم
  6. شمارهٔ ۱۲۷ - در مدح ابونصر مملاناگر باران نباشد در بهاران
  7. شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح امیر ابوالفتحاگر نجست زمانه بلای خلق جهان
  8. شمارهٔ ۱۲۹ - در مدح شرف الدین ملک جستاناگر بخواهد جانم بجای دل جانان
همه‌ی قصاید ←

قطران تبریزی درباره‌ی قطران تبریزی

شرف‌الزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی (زادهٔ سال نامعلوم در در روستای شادباد مشایخ از توابع تبریز، درگذشته به سال ۴۶۵ هجری قمری مدفون در مقبرة الشعرای تبریز)، شاعر ایرانی سدهٔ پنجم هجری، هم‌دوران با شدادیان و روادیان است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.