پرش به محتوای اصلی
قائم مقام فراهانی قائم مقام فراهانی

جلایرنامه

بخش ۲۸

جلایر زود نظم این حکایت

بگو الطاف شه را از بدایت

چو بر درگاهش آوردم پناهی

اگر چه کرده بودم بس گناهی

که بودم دور چندی از در شاه

خودم محروم و بختم بود گمراه

کرم بین عفو جمله جرم‌ها کرد

کرامت‌های بی اندازه‌ها کرد

همان ملکی که در بر خویشتن داشت

به این بنده ز رحمت جمله بگذاشت

کرم کرده مرا دیگر لباسی

ز لطف او شدم صاحب اساسی

رقم صادر بشد از مصدر جود

که او هم افتخارم بود مسعود

نمودم امتحان از هر چه بودی

بجز این آستان سودی نبودی

کنون شادم که مقصودم، میسر

همه حاصل شد از لطفش سراسر

بجز حمد و ثنایش نیست کارم

هر آن عمری که بود از روزگارم

زبانم الکن از تقریر باشد

که را یارای این تحریر باشد؟

مگر موقوف بر لطفش نمایی

زبان را بر دعای او گشایی

ادامه‌ی جلایرنامه

  1. بخش ۳۰تعجب ها جلایر کرد زان ریش
  2. بخش ۳۱جلایر بر دعا کن ختم این عرض
  3. بخش ۳۲جلایر کلک گوهرریز کن تیز
  4. بخش ۳۳جلایر را در آن درهای مکنون
  5. بخش ۳۴جلایر! رو دعا کن ختم عرض است
  6. بخش ۳۵چو کردی ختم بر نعت و دعائی
  7. بخش ۳۶اگر انصاف باشد باز گویم
  8. بخش ۳۷جلایر بر دعا کن ختم، عرضت
همه‌ی جلایرنامه ←

قائم مقام فراهانی درباره‌ی قائم مقام فراهانی

سید ابوالقاسم قائم مقام (زاده ۱۱۵۸ خورشیدی در مهرآباد اراک - درگذشته ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران) مشهور به قائم مقام فراهانی صدر اعظم ایران، سیاستمدار، ادیب، شخصیت برجسته و تأثیرگذار ایران زمین در عرصهٔ حکومت و سیاست و نیز ادب و هنر نیمهٔ اول قرن سیزدهم هجری بود. وی در زمان فتحعلیشاه در دستگاه ولیعهد او عباس میرزا صاحب مقام...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.