پرش به محتوای اصلی
قائم مقام فراهانی قائم مقام فراهانی

جلایرنامه

بخش ۳۰

تعجب ها جلایر کرد زان ریش

شده جویای حال آن بد اندیش

بگفتش: ریش تو چون شد که این است

حقیقت بوده پر یا کم چنین است؟

بگفتا: چون که هم نامم به...

بسی او را بخواهم از دل و جان

وز آن روزی که او با صد مشقت

روان بر نار شد ریشش به لعنت

سرش گویند بیرون شد از آنجا

سگی ناگه رسیدش از گذرگاه

بخورده بعضی گوشت و پوست رویش

که داخل بود در آن پوست مویش

هنوز این معجز از آن مانده باقی

که در هر کلب ظاهر هست ساقی

خورد هر چیز دفعش هست پر مو

ز ریش او بود یک حلقه با او

هر آن مولود گشتش نام...

محبت آورد گه از دل و جان

که ریش او شود مانند این ریش

چو ما را هست این آئین و این کیش

عفونت هم، چو از او یادگارست

به ما زان همدم اندر هر دو دارست

غرض هست این حکایت حال...

روایت شد از آن بدبخت دوران

شهنشه چون به ظاهر دید سودست

قبول از مدعی عرضش نمودiست

ادامه‌ی جلایرنامه

  1. بخش ۳۲جلایر کلک گوهرریز کن تیز
  2. بخش ۳۳جلایر را در آن درهای مکنون
  3. بخش ۳۴جلایر! رو دعا کن ختم عرض است
  4. بخش ۳۵چو کردی ختم بر نعت و دعائی
  5. بخش ۳۶اگر انصاف باشد باز گویم
  6. بخش ۳۷جلایر بر دعا کن ختم، عرضت
همه‌ی جلایرنامه ←

قائم مقام فراهانی درباره‌ی قائم مقام فراهانی

سید ابوالقاسم قائم مقام (زاده ۱۱۵۸ خورشیدی در مهرآباد اراک - درگذشته ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران) مشهور به قائم مقام فراهانی صدر اعظم ایران، سیاستمدار، ادیب، شخصیت برجسته و تأثیرگذار ایران زمین در عرصهٔ حکومت و سیاست و نیز ادب و هنر نیمهٔ اول قرن سیزدهم هجری بود. وی در زمان فتحعلیشاه در دستگاه ولیعهد او عباس میرزا صاحب مقام...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.