پرش به محتوای اصلی
قائم مقام فراهانی قائم مقام فراهانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۲۵ - به رسم مطایبه در باب فرامرز خدمت گزار ولی عهد فرماید

گر سرو به بیند قدرعنای فرامرز

از پا فتد و بوسه زند پای فرامرز

نه سرو بود در همه تبریز و نه شمشاد

از شرم قد و قامت زیبای فرامرز

این جای به خلخ کند آن جای به نوشاد

کان جا نبود هم سر و هم تای فرامرز

با سرو سهی باد صبا وقت سحر گفت:

کای بنده بالای دلارای فرامرز

از باغ ولی عهد برون از چه شدی؟ گفت:

یا جای من است این جا یا جای فرامرز

ظلم است اگر هم چو منی جلوه گر آید

آن جا که بود جلوه گری های فرامرز

در محفل دارا چو به رقص آید، آید

رقاصه گردون به تماشای فرامرز

ور چرخ زند قطره سیماب بود لیک

سیماب که دیده است به سیمای فرامرز؟

دردا که بدین سان که بود دام دل و دین

پیچ و خم زلفین سمن سای فرامرز

ترسم که زکف سبحه نهد زاهد بی خیر

در سلسله زلف چلیپای فرامرز

اما نه که آن کور دل از غایت امساک

هرگز ندهد دل به تماشای فرامرز

او هم چو مگس عاشق حلوا بود اما

حلوای شب جمعه، نه حلوای فرامرز

قارون شود ارصوفی و گیرد ره بازار

پشمینه خرد باز نه دیبای فرامرز

خرما نبود مفت که بی چاره نه ناچار

خاید به عوض هسته خرمای فرامرز

با ساده رخان ساده دلی را چه اگر نیست

بر خاطرشان نقش تولای فرامرز

ای باد صبا جز تو کسی کو که رساند

این عرضه به خاک در دارای فرامرز؟

کای شاه جهان گرگ که در کسوت میش است

دزدی که بود خازن کالای فرامرز

بر لب سخن از جام می کوثر و در دل

دارد هوس جرعه صهبای فرامرز

احمق بود اما نه بدین مرتبه کآخر

عقبی بنهد در سر دنیای فرامرز

آخر نه مگر هر شبه در زیر توان خفت

روز ار نه توان رفت ببالای فرامرز

زین غم نخورم لیک که با این همه اخلاص

حاشا که دهد دل به تمنای فرامرز

خود باغ جنان شاه جهان راست که بیند

هر شام و سحری روی دلارای فرامرز

گر شه چو سکندر طلبد چشمه حیوان

گو می طلب از موی سمن سای فرامرز

گل یک دو سه روزی که به باغ آید در باغ

زیباست، نه هم چون رخ زیبای فرامرز

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۲۷ - در شکایت از عمال تبریز گویددلی دیوانه دارم وندران درد نهان دارم
  2. شمارهٔ ۲۸ - قطعه ای است که از قول عبدالرزاق بیک دنبلی به یکی از عمال نبشتهای عزیزی که مال و جاه ترا
  3. شمارهٔ ۲۹ - قصیده شکوائیه از فتنه جوئی ابنای زمان و از بخت بد خودای بخت بد ای مصاحب جانم
  4. شمارهٔ ۳۰ - قائم مقام این قصیده را از قول پاشاخان ایروانی فرمودهچشمی بگشا مگر نه من آنم،
  5. شمارهٔ ۳۱ - قطعه ای است هنگام تبعید در خراسانای وای به من که یک غلط گفتم
  6. شمارهٔ ۳۲ - نامه منظومی است به یکی از عمالای بزرگی که در دو عالم نیست
  7. شمارهٔ ۳۳ - در مدح ظل السلطان علی شاه فرمایدنو بهارست بیا تا طرب از سر گیریم
  8. شمارهٔ ۳۴ - در تشویق ولی عهد برای راندن سپاه روس از ایراندوشم به وثاق آمد آن خسرو خوبان
همه‌ی قصاید و قطعات ←

قائم مقام فراهانی درباره‌ی قائم مقام فراهانی

سید ابوالقاسم قائم مقام (زاده ۱۱۵۸ خورشیدی در مهرآباد اراک - درگذشته ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران) مشهور به قائم مقام فراهانی صدر اعظم ایران، سیاستمدار، ادیب، شخصیت برجسته و تأثیرگذار ایران زمین در عرصهٔ حکومت و سیاست و نیز ادب و هنر نیمهٔ اول قرن سیزدهم هجری بود. وی در زمان فتحعلیشاه در دستگاه ولیعهد او عباس میرزا صاحب مقام...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.