پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

قصاید

شمارهٔ ۷

هوای شمع رخت آتشم بجان انداخت

حدیث سوز نهانم بهر زبان انداخت

طمع ز شکر لعلت بریده بودم لیک

تبسم تو مرا باز در گمان انداخت

من و ترا ز حسد غالبا نخواست بهم

قضا که تفرقه هجر در میان انداخت

گهی که وصل تو جستم هزار خار بلا

فلک براه من زار ناتوان انداخت

قد مرا که کمانیست بهر ناوک آه

شکست چرخ و بخاک ره بتان انداخت

اگر نداشت گمان ضرر از آن ناوک

چرا بزور شکستی برین کمان انداخت

ز من نماند نشانی و چرخ در هر دم

هزار تیر برین خاک بی نشان انداخت

چو آسمان شده اعضای من پر از پیکان

ز تیرهای حوادث که آسمان انداخت

نماند در نظر من زمانه را قدری

مرا ز چشم عنایت ز بهر آن انداخت

ستمگرا فلکا بعد ازین بجانب من

خدنگ ظلم و اهانت نمی توان انداخت

چرا که بر سر من سایه افاضه من

لوای معدلت سرور زمان انداخت

زهی سپهر جنابی که چون بعرصه حکم

بانبساط بساط علوشان انداخت

به خلق شفقت او وعده اعانت داد

بملک رأفت او پرتو امان انداخت

زمانه داشت بکف تیغ ظلم و خنجر جور

چو دید صولت او را ز کف روان انداخت

ز سنگ کوه وقارض اساس کرد درست

قضا که طرح طربخانه جهان انداخت

بهار گلشن جاه جلال جعفر بیک

که عدل او به جهان رونق چنان انداخت

بلند منزلتا آن تویی که خازن دهر

بخاک راه تو محصول بحر و کان انداخت

نوال لطف عمیمت ز بهر وجه معاش

به پیش جمله ارباب فقر خوان انداخت

عدوی جاه ترا برق خانه سوز حسد

دم مشاهده آتش به خان و مان انداخت

فضولی از سر اخلاص هر کجا که دمی

در ثنای تو در عرصه بیان انداخت

هزار شوق پی دولت ملازمتت

بجان نکته گذاران خرده دان انداخت

بسان سیل که از چشمه ای جدا گردد

اگر چه هجر تو او را به صد فغان انداخت

امید هست که یابد چو خاک تسکینی

بصد امید چو خود را بر آستان انداخت

امید هست ز الطاف آنکه قدرت او

بساط سبزه ز سبزه به بوستان انداخت

به برگهای نهال سعادت تو دهد

چنان ثبات که نتواندش خزان انداخت

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹خیز ساقی که بهار انجمن بزم آراست
  2. شمارهٔ ۱۰باز این لطف چه لطف است که در طبع هواست
  3. شمارهٔ ۱۱طاعتی کان در حقیقت موجب قرب خداست
  4. شمارهٔ ۱۲هر که را از لوح دل نقش تعلق زایل است
  5. شمارهٔ ۱۳سجده خاک نجف مرغوب اهل عالم است
  6. شمارهٔ ۱۴مدار هفته دوران که نفع او ضررست
  7. شمارهٔ ۱۵مردم این ملک را حق نعمتی از غیب داد
  8. شمارهٔ ۱۶نوبهارست جهان رونق دیگر دارد
همه‌ی قصاید ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.