پرش به محتوای اصلی
عبدالرحیم حائری عبدالرحیم حائری

مشرق الانوار

بخش ۹ - در مناجات باحضرت قاضی الحاجات

تفسیر آیه مبارکه و لقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البرّ و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضّلناهم علی کثیر فمن خلقنا تفضیلا"

حالیا وقت سحر نزدیک شد

گاهِ بانگ دلنواز دیک شد

آمد آن پیک خوش الحان، در خروش

وه چه دلجو، نغمه‌اش آمد بگوش

قاصد جان پرور جانان رسید

مژدۀ جانان بگوش جان رسید

گفت در درگاه یار دلنواز

عاشقان را شب بود گاه نیاز

حالیا یک دم، دم از افسانه بند

گاه راز آمد، درِ این خانه بند

یار جوید وصل یار خود به شب

وقت آنست ای دل او را می‌طلب

ارمغان، بر درگه آن شاه ساز

عجز و فقر و فاقه و ذِّل و نیاز

خوش بنال از عجز و در پیشش برار

دست فقر خویش در وی افتقار

چشم گریان، درخور عاشق بود

هم گواه عاشق صادق بود

گریه مغناطیس توفیقات اوست

هم نشان آن حریف، مات اوست

ماتی از ما، مات کردن زانِ او

نعمت توفیق هم، زاحسان او

گریه را هم حاصل از امداد اوست

حالت جهد و طلب هم داد اوست

هرچه هست از فضل بی‌پایان اوست

هم سؤال و هم اجابت زان اوست

"هم دعا از تو اجابت هم ز تو

ایمنی از تو مهابت هم ز تو"

ای خداوند کریم ذوالنعم

موجد الاشیا من کتم العدم

ای ز بود تو، نمودِ ما همه

هم بتو قائم وجودِ ما همه

هم ز تو تشریف کَرّمنا رسید

خلعت والای فَضّلنا رسید

پایه فضلی که هم زان مُنعم است

علم الانسان مالم یَعلم است

این گرامی بودن از علم است و عقل

روح کافر را از این دو نیست فضل

نفس و خون از روح دارد این شرف

کافر این‌گوهر ندارد در صدف

روح دارد، لیک آن خرمهره است

او ز روح گوهری بی‌بهره است

گرچه از تدبیر خلق و نطق هم

کافران را بهره داده از کَرم

خوان جود و نعمتش گسترده است

بهرۀ هرکس، درخور خود برده است

هم ز رزق جسم خاکی برده بر

لیکنش نبود ز رِزق جان خبر

طیبات رزق، علم و دانش است

روح از آن برتخت کرّمنا نشست

غیر انسان، جمله اشیأ، مُنکبند

زین سبب او را فضیلت داده‌اند

مُنتصب شد خلق انسان ای ندیم

هم بصورت هم به معنی مستقیم

بر خداوند از صُورها ای سند

صورت انسان گرامی‌تر بود

کافران را هم از این صورت بر است

لیک معنی شان نه آنرا درخور است

بگذر از این دم که آخر گشت شب

رو بدرگاه حق آور در طلب

در طریق بندگیّ او بپو

خوش بنال و در مناجاتش بگو

ای خدا، عمرم به عصیان شد تمام

وای اگر در دوزخم سازی مقام

ای خدا گر صبر بر آتش کنم

بردباری بر حرارتش کنم

چون ز احسان و عنایات قدیم

چشم پوشم ای خداوند کریم

بر عذاب تو اگر صبر آورم

دل بدرد دوریت چون بسپرم

گر برانیم از دَرَت فالویل لی

ور شوم دور از بَرَت فالویل لی

وای بر من گر بود جایم جَحیم

وای اگر باشد شرابم از حَمیم

گر همه عمرم به عصیان شد تباه

نامه‌ام پر شد ز املاء گناه

هم رجا بود از تو در آمرزشم

که کنی عفو از خطا و لغزشم

من به فضلت حُسن ظنّی داشتم

عَفو و غُفران از تو می‌پنداشتم

بس عنایتها کزاول کرده‌ای

در شهودم از عدم آورده‌ای

مشت خاک تیره‌ای را از کرم

جرعه نوشش کردی، از جام قدم

سَیر دادی از جمادم در نما

بس به حیوانیم گشتی رهنما

باز از حیوانیم دادی گذر

خلعت انسانیم کردی ببر

نطفه بی‌دست و پایی را ز جود

پاگشا کردیش در صحن وجود

مِهرها از لطف، دادی مام را

تا روا از مهر کردی کام ما

لطفها کردی به جانم ای وَدود

هستیم را لطف تو شد تار و پود

تاکنون کز عمر من شد بیست سال

دیدم از فضل تو بس لطف و نَوال

صد هزاران نعمت از تو دیده‌ام

چشم، از فضل تو کی ببریده‌ام

باز امروزم ز درگاهت مران

وز کرم در پیشگاه خویش خوان

دست جانم گیر کاخر منزل است

بار از این منزل گرفتن مشکل است

راه دور و بار سنگین، تن نحیف

کی بمنزل ره سپارد این ضعیف

ربّ ثبتنی علی النهج القویم

و اهدنی نحو الصراط المستقیم

حائری را محو و مات خویش کن

ماتی و حیرانیش را بیش کن

این دل از آلایش ما و منی

بی فنای خود نیابد ایمنی

از خودی بستان و بی‌خویشش نما

و ز هوا بِرهان و دلریشش نما

فی مضامیر الهوی یا منتصر

صِرتُ مغلوبآ لنفسی فانتصر

صبح طالع شد سخن ایجاز کن

قصه آن شیر را آغاز کن

ادامه‌ی مشرق الانوار

  1. بخش ۱۱ - حکایت پادشاهی دل آگاهحکایت آن پادشاه دل آگاه که مقرر نمود هرکس وزارتش را اختیار نماید پس از یک سال معزول شود و یکدست او را بِبُرند و پرتاب کنند هرکس آن دست بریده را گیرد، امر وزارت او را بود.
  2. بخش ۱۲ - نغمه مرغ سحرباز آن مرغ خوش الحانِ سحر
  3. بخش ۱۳ - ادامه حکایت شاهتمامت حکایت شاه، و وخامت طلب ریاست و جاه، و شئامت مریدان گمراه
  4. بخش ۱۴ - درعشرت خلوت شبباز شب آمد کلید قفل راز
  5. بخش ۱۵ - رجوع به قصّۀ آن غلام نیک انجامرجوع به قصّۀ آن غلام نیک انجام و نِکبتِ حال و سوء مآلِ حاسدانِ بدفرجام
  6. بخش ۱۶ - بازگشت به سرگذشتاَلغَرض آن حاسدانِ کج نهاد
  7. بخش ۱۷ - رجوع به داستان آن درویش عاشقرجوع به داستان آن درویش عاشق و شفقت فرمودن آن پیر خبیر با او و یتعقل حقائق بشاراتها مِن تامّل دَقائق اشاراتها واللّه ولیُّ التوفیق
  8. بخش ۱۸ - در حقیقتِ دعا که طلب است به زبان استعداد و اینکه قابلیتِ محل شرط انفعال قابل است، نه افاضۀ فاعلهرچه خواهد آن مُسبّب آورد
همه‌ی مشرق الانوار ←

عبدالرحیم حائری درباره‌ی عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.