پرش به محتوای اصلی
فردوسی فردوسی

گفتار اندر داستان فرود سیاوش

بخش ۱

جهانجوی چون شد سرافراز و گرد

سپه را بدشمن نشاید سپرد

سرشک اندر آید بمژگان ز رشک

سرشکی که درمان نداند پزشک

کسی کز نژاد بزرگان بود

به بیشی بماند سترگ آن بود

چو بی‌کام دل بنده باید بدن

بکام کسی داستانها زدن

سپهبد چو خواند ورا دوستدار

نباشد خرد با دلش سازگار

گرش زآرزو بازدارد سپهر

همان آفرینش نخواند بمهر

ورا هیچ خوبی نخواهد به دل

شود آرزوهای او دلگسل

و دیگر کش از بن نباشد خرد

خردمندش از مردمان نشمرد

چو این داستان سربسر بشنوی

ببینی سر مایهٔ بدخوی

ادامه‌ی گفتار اندر داستان فرود سیاوش

  1. بخش ۳سپهبد بشد تیز و برگشت شاه
  2. بخش ۴پس آگاهی آمد بنزد فرود
  3. بخش ۵سواران رسیدند بر تیغ کوه
  4. بخش ۶چو ایرانیان از بر کوهسار
  5. بخش ۷چو بهرام برگشت با طوس گفت
  6. بخش ۸وزان پس چنین گفت با سرکشان
  7. بخش ۹چنین گفت پس پهلوان با زرسپ
  8. بخش ۱۰تخوار سراینده گفت آن زمان
همه‌ی گفتار اندر داستان فرود سیاوش ←

فردوسی درباره‌ی فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ ه‍.ق، ۳۱۹ ه‍.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ ه‍.ق، ۳۹۷ ه‍.خ در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان [است]. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زندهٔ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.