پرش به محتوای اصلی
فردوسی فردوسی

گفتار اندر داستان فرود سیاوش

بخش ۷

چو بهرام برگشت با طوس گفت

که با جان پاکت خرد باد جفت

بدان کان فرودست فرزند شاه

سیاوش که شد کشته بر بی گناه

نمود آن نشانی که اندر نژاد

ز کاوس دارند و ز کیقباد

ترا شاه کیخسرو اندرز کرد

که گرد فرود سیاوش مگرد

چنین داد پاسخ ستمکاره طوس

که من دارم این لشکر و بوق و کوس

ترا گفتم او را بنزد من آر

سخن هیچگونه مکن خواستار

گر او شهریارست پس من کیم

برین کوه گوید ز بهر چیم

یکی ترک‌زاده چو زاغ سیاه

برین گونه بگرفت راه سپاه

نبینم ز خودکامه گودرزیان

مگر آنک دارد سپه را زیان

بترسیدی از بی‌هنر یک سوار

نه شیر ژیان بود بر کوهسار

سپه دید و برگشت سوی فریب

بخیره سپردی فراز و نشیب

ادامه‌ی گفتار اندر داستان فرود سیاوش

  1. بخش ۹چنین گفت پس پهلوان با زرسپ
  2. بخش ۱۰تخوار سراینده گفت آن زمان
  3. بخش ۱۱فرود جوان را دژ آباد بود
  4. بخش ۱۲همی گفت و جوشن همی بست گرم
  5. بخش ۱۳چنین گفت شاه جوان با تخوار
  6. بخش ۱۴چو خورشید تابنده شد ناپدید
  7. بخش ۱۵چو خورشید تابنده بنمود چهر
  8. بخش ۱۶سه روزش درنگ آمد اندر چرم
همه‌ی گفتار اندر داستان فرود سیاوش ←

فردوسی درباره‌ی فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ ه‍.ق، ۳۱۹ ه‍.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ ه‍.ق، ۳۹۷ ه‍.خ در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان [است]. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زندهٔ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.