پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

قصاید

شمارهٔ ۷ - مطلع دوم

پیش قصر قدرت افکنده ز ناخوش منظری

چون بنفشه سر به پیش این گنبد نیلوفری

این مقرنس طاق والا پشت از ان خم کرده است

تا ببوسد استانت را به رسم چاکری

در مسدس کلبه این شش جهت جای تو نیست

می کند ذات تو در دریای دیگر گوهری

آسمان سوراخ سوراخ است دایم چون دلم

محفل قدر ترا در آرزوی مجمری

سخت بودی گر نبودی ذات پاکت در میان

این که مبدا مبدایی کردی و مصدر مصدری

ریگ دشتت آب می بخشد به لولوی عدن

خار راهت باج می گیرد ز گلبرگ طری

پیش دستت بحر چون گرداب می دزدد نفس

پیش جودت می زند ابر از خجالت برتری

سایه پیدا زان نباشد جسم پاکت را که هست

سایه ات پر نورتر از نور شمع خاوری

تا قدم بر تارک افلاک سودی می کند

خاک پایت تا ابد بر فرق گردون افسری

کار یک انگشت اعجازت بود شق القمر

شمه ای از کار معراجت بود گردون دری

خرق گردون ممتنع داند اگر نادان چه باک

ممتنع باید که یابد کار معجز برتری

من به برهان می کنم اثبات این مطلب درست

تا نپندارد کسی کاین هست محض شاعری

هست ظن امتناع ذاتی اینجا جهل وبس

خرق از اعدام آسان تر بود چون بنگری

منع عادت هست و معجزعین خرق عادتست

کی توان بی خرق عادت دعوی پیغمبری

هست در حکمت بلی خرق محدد ممتنع

لیک غیر از سطح اطلس را محدد نشمری

در شب معراج از اطلس فزون تر کس نگفت

از احادیث شب معراج دانم مخبری

یا رسول الله خیرالمرسلین ختم الرسل

ای که در وصف تو حیران می شود عقل حری

من به قدر فهم خود وصف جلالت می کنم

ورنه می دانم به قدر از عرض دانش برتری

من یکی از بندگان خدمت دور توام

گرچه تقصیرات دارم من درین خدمت گری

گرچه جرم بی حسابم هست لیکن در حساب

پیش عفوت برگ کاهست و نسیم صرصری

تاب دوری بیش ازینم نیست از درگاه تو

بی لیاقت گر به نزدیکم رسانی قادری

دوستدار اهل بیت و عترت پاک توام

دیگری لایق ندانم در سری و سروری

عترت پاکت مرا تا بر سرند و سرورند

حاش لله گر پسندم دیگری در چاکری

هر که او بی مهر عترت لاف ایمان می زند

پیش من فرقی ندارد از جهود خیبری

لاف عشق و عاشقی فیاض و پس صبر و شکیب

عشق اهل بیت اگرداری ز حسرت خون گری

عاشقی و دوری از معشوق بی تابی کجاست

عاشقان را صبر از معشوق باشد کافری

تالب خشک است عاشق را نصیب و چشم تر

دست عاشق تا ندارد صبر پیراهن دری

دست بی تابی مبادا کوته از جیب دلم

در محبت کم مبادا یکدم از چشمم تری

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹ - در منقبت امیرالمومنین علی (ع)شهید عشق تو آید به یاد جانش و لرزد
  2. شمارهٔ ۱۰ - مطلع دومکند سپهر خم اندیشه کمانش و لرزد
  3. شمارهٔ ۱۱ - در منقبت علی(ع)به مشامم نرسد بوی گلی از چپ و راست
  4. شمارهٔ ۱۲ - مطلع دومدر چمن پیش لبت وا نشد ار غنچه رواست
  5. شمارهٔ ۱۳ - مطلع سومجلوه ات دوش که سامان چمن می آراست
  6. شمارهٔ ۱۴ - در منقبت و مدح علی(ع)اگرم نه عافیت غمت رقم خلاصی جان دهد
  7. شمارهٔ ۱۵ - در منقبت امیر مومنان علی(ع)اگر صبا بگشاید ز زلف یار گره
  8. شمارهٔ ۱۶ - در منقبت امیرمومنان علی(ع)ای لعل گرفته ز تکلم به گهر بر
همه‌ی قصاید ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.