پرش به محتوای اصلی
فرخی سیستانی فرخی سیستانی

قصاید

شمارهٔ ۶۷ - در مدح امیر یوسف سپاهسالار

ای پسر! جنگ بنِه، بوسه بیار

این همه جنگ و دُرُشتی به چه کار؟!

جنگ یک‌سو نِه و دلشاد بِزی

خویشتن را و مرا رَنجه مَدار

هر دو روزی، سخنی پیش مگیر

هر زمان، تازه خویی پیش میار

دل -نگارا!- ز جفا سیر شود

بس عزیزا که از این، گردد خوار

نه من ای دوست ترا دیدم و بس،

من به بند آمده ام چندین بار

چو من -ای دوست- تو را دارم دوست،

تو حقِ دوستیِ من بِگُزار

یارَکی یافته‌ای درخورِ خویش

جهدِ آن کن که نکو داری یار

تو چو من یار نیابی به‌جهان

من چو تو یابم، هر روز، هزار

من اگر خواهم، از بخششِ میر

کودکانی خَرَمی همچو نگار

میر یوسف، پسرِ ناصرِ دین

لشکرآرایِ شَهِ شیرشکار

آن نکوطَلعَت و فرخنده‌امیر

آن به‌آیین و پسندیده‌سوار

آن سرافراز و گرانمایه‌هنر

آن گرانمایهٔ پُرمایه‌تبار

جنگ‌ها کرده فراوان و به جنگ

از بداندیش، برآورده دَمار

مَردِ جنگ است چو پیش آید جنگ

مردِ کار است چو پیش آید کار

روز جنگ و ش۰غَب از شادیِ جنگ

برفروزد دو رخان چون گلنار

به چنین روز به گوشش غوِ کوس

زَ ارغنون خوش‌تر و از موسیقار

همه دم، جنگ است اندیشهٔ او

گرچه خفته‌است و اگرچه بیدار

نَبَرَد حمله به‌هنگام نبرد

جز بر آن سو که مبارز بسیار

هر مبارز که بر او رویْ نهاد

خورْد بر جانِ گرامی زنهار

تیغش از کوهی، دو کوه کُنَد

چون خدنگش ز چِناری، دو چنار

هیچ تیری نزد او بر تنِ خصم

که نه از پشت برون شد سوفار

تیر او گرچه سبک‌سنگ بود

کنگره بفکند از برجِ حصار

غیرِ محمود که داند کردن

نره شیری به‌خدنگی اِشکار؟

بگسَلاند سرِ شیر از تنِ شیر

هم بدان‌سان، که کسی میوه ز دار

لشکری را که چون او پشت بُوَد

از همه خلق نباشد تیمار

در جوانمردی، جایی‌است که نیست

وَهم را از برِ او جایِ گذار

هیچ شب نیست که از مجلسِ او

نَبَرَد زایرِ او زر به‌کنار

از پسِ سلطان، امروز جز او

که دهد بخشش پانصد دینار؟

لاجرم بر درِ او چون مَلِکان

چاکرانند به مِلک و به یسار

شادمان باد و به همّت بِرَساد!

آن نکوعادتِ نیکوکردار

از دلِ شاهِ جهان نیرومند

وز تن و جان به جهان برخوردار

لهو را با دلِ او بادْ سکون

بخت را بر درِ او بادْ قرار

تا بر آیینِ بزرگانِ عجم

بزم سازد به خزان و به بهار

همچنین مهر به شادی و طرب

بگذارد صد دیگر بشمار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۹ - نیز درمدح سلطان مسعود بن سلطان محمود گویدمرا با عاشقی خوش بود هموار
  2. شمارهٔ ۷۰ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی گویدبدین خرمی جهان، بدین تازگی بهار
  3. شمارهٔ ۷۱ - در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود گویدز بس پیچ و چین تاب و خم زلف دلبر
  4. شمارهٔ ۷۲ - نیز در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود گویدماه دو هفته من برد مه روزه بسر
  5. شمارهٔ ۷۳ - در ستایش سلطان مسعود غزنوی گویدبدین خرمی و خوشی روزگار
  6. شمارهٔ ۷۴ - در مدح شمس الکفاة خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندییکروز مانده باز زماه بزرگوار
  7. شمارهٔ ۷۵ - نیز در مدح شمس الکفاة ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی وزیر گویدتاخم می را بگشاد مه دوشین سر
  8. شمارهٔ ۷۶ - در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی و وزارت یافتن او بعد از عزل ٦ سالهای ترک همی باز شود دل بسرکار
همه‌ی قصاید ←

فرخی سیستانی درباره‌ی فرخی سیستانی

ابوالحسن علی بن جولوغ فرخی سیستانی شاعر بزرگ ایرانی اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری قمری است. وی علاوه بر تسلط بر شعر و ادب در موسیقی نیز مهارت داشت و بدین وسیله توانست به دربار ابوالمظفر شاه چغانیان و سپس به دربار سلطان محمود غزنوی راه یابد و منزلتی والا بدست آورد. فرخی را یکی از بهترین قصیده‌سرایان ایرانی می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.