پرش به محتوای اصلی
فرخی سیستانی فرخی سیستانی

قصاید

شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح خواجه بزرگ و عذر تفصیر خدمت

ای رسانیده مرا حشمت و جاه تو به جاه

فضل و کردار تو بگرفته ز ماهی تا ماه

ای مرا سایه درگاه تو سرمایه عز

وز بلاها و جفاهای جهان پشت و پناه

واجب آنستی کاین بنده دیرینه تو

نیستی غایب روزی و شبی زین درگاه

گاه بی زخمه به خرگاه تو بر بط زنمی

تا کسی نشنودی بانگ برون از خرگاه

گاه در مجلس تو شعر بدیهه کنمی

به زمانی نهمی پیش تو بیتی پنجاه

عذرها دارم پیوسته درست و نه درست

گر بخواهی همه پیش تو بگویم ،تو بخواه

دان و آگه باش ای پیشرو گوهر خویش

دان و آگه باش ای محتشم مجلس شاه

اولین عذر من آنست که من مردی ام

دوستدار می ومعشوق و تو هستی آگاه

هر زمان تازه یکی دوست در آید زدرم

هم سبک روح به فضل وهم سبک روی به جاه

دل ایشان را ناچار نگه باید داشت

گویم امروز نباید که شود عیش تباه

رود می گیرم و می گویم هان تا فردا

شغل فردا بین چون بیش بود سیصد راه

خدمت سلطان ناکرده و نادیده ترا

باد و تقصیر چنین برشوی از روی اله (؟)

چون برون آیم ازین پرسم از حال و زکر

دوزخی پیش من آرند پر از دود سیاه

گاه گویند فلان اشترگم کرده هوید

گاه گویند فلان ترک بیفکنده کلاه

من همی گویم اشتر بر بیطار فرست

اسب را بینی برکاه کن و دارنگاه

سال تا سال دین مانده ام و همچو منند

این همه بار خدایان و بزرگان سپاه

چون به ره باشم باشم به غم خانه و شهر

چون به شهر آیم باشم به بسیجیدن راه

گنهان من بیچاره بدین عذر ببخش

راد مردان به چنین عذر ببخشند گناه

تا نگویی که فلان بنده من بود و کنون

نگذرد سوی در خانه ما ماه به ماه

من همان بنده ام و بلکه کنون بنده ترم

همچنینست و خدای از دل من هست آگاه

کودکی بودم و در خدمت تو پیر شدم

ورچه هستم به دل و مردی و احسان برناه

گر همی شعر نگویم نه از آنست که هست

دل من بر تو و بر خدمت تو گشته تباه

جاودان شاد بزی و تن تو شاد و عزیز

به تو آراسته این مجلس و این بالش و گاه

دوستداران ترا خانه عشرت بر کاخ

بدسکالان ترا خانه خرم بر چاه

تو به جایی که همه ساله بود نعمت و ناز

دشمنان توبه جایی که نه آب ونه گیاه

دوستان را ز تو همواره همین باد که هست

عز بی خواری و پاداشن بی بادافراه

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۹۱ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنویای صورت بهشتی در صدره بهایی
  2. شمارهٔ ۱۹۲ - در لغز آتش سده و مدح سلطان محمود گویدیکی گوهری چون گل بوستانی
  3. شمارهٔ ۱۹۳ - در تحریض به حرکت هندو تسخیر کشمیر گویدهنگام گلست ای به دو رخ چون گل خود روی
  4. شمارهٔ ۱۹۴ - در مدح سلطان محمود غزنوی گویدمهرگان آمد و سیمرغ بجنبید از جای
  5. شمارهٔ ۱۹۵ - در مدح سلطان محمد بن سلطان محمودای دوست به صدگونه بگردی به زمانی
  6. شمارهٔ ۱۹۶ - در مدح ابو احمد محمدبن محمودبن ناصر الدینبه من باز گرد ای چو جان و جوانی
  7. شمارهٔ ۱۹۷ - در مدح امیر ابواحمد محمدبن محمود غزنویهمی سراید چنگ آن نگار چنگسرای
  8. شمارهٔ ۱۹۸ - در مدح محمد بن محمود غزنوی گویددل من همی جست پیوسته یاری
همه‌ی قصاید ←

فرخی سیستانی درباره‌ی فرخی سیستانی

ابوالحسن علی بن جولوغ فرخی سیستانی شاعر بزرگ ایرانی اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری قمری است. وی علاوه بر تسلط بر شعر و ادب در موسیقی نیز مهارت داشت و بدین وسیله توانست به دربار ابوالمظفر شاه چغانیان و سپس به دربار سلطان محمود غزنوی راه یابد و منزلتی والا بدست آورد. فرخی را یکی از بهترین قصیده‌سرایان ایرانی می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.