پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

کفن سیاه

بخش ۴ - اندیشه‌های احساساتی

بوی این درد دل خسرو، از آن باد آمد!

بعد من، بر تو چه ای قصر مه آباد آمد؟

که ز غم اشک تو تا دجله بغداد آمد

من چو از خسروم این شکوه همی یاد آمد

در و دیوار مه آباد، به فریاد آمد

کای: شهنشاه برون شو ز مغاک

خسروا سر بدر آر، از دل خاک

حال این خطه، به عهد تو چنین بود؟ ببین

حجله مهر تو، ویرانه کین بود؟ ببین

پیکرش همسر با خاک زمین بود؟ ببین

خسروا کاخ «مه آباد» تو این بود؟ ببین

قصر شیرین تو، این جغدنشین بود؟ ببین

ای خجسته ملک عالمگیر

ملک چندین ملک در تسخیر

در خور تاج سرت، از همه جا باج رسید!

سر برآور، چه ببین بر سر آن تاج رسید؟

که همان با همه ملک تو به تاراج رسید!

حرمتت در حرم کعبه به حجاج رسید!!

کار دخت تو در آن وهله به حراج رسید!!

بر خلاف این چه خلافت بد و شد؟

این چه طغیان خرافت بد و شد

ادامه‌ی کفن سیاه

  1. بخش ۶ - در قلعه خرابهبرسیدم به یکی قلعه کهسان و کهن
  2. بخش ۷ - بقعه اسرارانگیزبرسیدم ز پس چند قدم بر دره‌ای
  3. بخش ۸ - تظاهر ملکه کفن پوشانبیم و حسرت، دگر این باره چنان آزردم
  4. بخش ۹ - برگشت از بقعه به دهجستم از جای و ندانم چه دگر پیش آمد
  5. بخش ۱۰ - در پایان داستانآتشین طبع تو عشقی که روانست چو آب
همه‌ی کفن سیاه ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.