پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

هزلیات

شمارهٔ ۹ - شعر و شکر

عامیان شعر تو با شکر، برابر می‌کنند

عارفان زین وهم باطل، خاک بر سر می‌کنند

کارگاه قند نبود، آن دهان کآید برون

هر سخن، تشبیه آن بر قند و شکر می‌کنند

کارگاه قند از یک درْشْ، قند ار می‌برند

از در دیگر چغندر، بارش اندر می‌کنند

از دهانت هر سخن کاید برون، چون شکر است

پس یقین رندان، به ماتحتت چغندر می‌کنند

ای صبا برگیر ریش مدعی و گو ز من

عنقریبا رندها، چرخ تو چنبر می‌کنند

هیچ می‌دانی طرف گردیده‌ای با مردمی

کت چغندر ریخته، هر چیز بدتر می‌کنند!!

. . .

. . .

ای خدا این خلق، عطر مشک را بینند و باز

با گل افیون دماغ خود معطر می‌کنند

طعم شکر طبع «عشقی » را نهادند و همه

بر علف‌های بیابان، حمله چون خر می‌کنند!

خلق را پیغمبری نوح، باور نیست! لیک

دعوی یزدانی از، گوساله باور می‌کنند!

این وزیران را خیانت، ارث از «جانوسیار»

مانده، «دارا» را فدا بهر «سکندر» می‌کنند!!

ادامه‌ی هزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱ - مستزاد مجلس چهارماین مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود!
  2. شمارهٔ ۱۲ - در هجو خلخالیدر ده: سگ زشتی بود، موریخته و لاغر
  3. شمارهٔ ۱۳ - مهدی کچلکار و بارت جور، مهیا شده
  4. شمارهٔ ۱۴ - هجو دیوان بیگیوقتی آلو شده در تهران (دو)
  5. شمارهٔ ۱۵ - در هجو وحید دستگردیای وحید دستگردی! شیخ گندیده دهن
همه‌ی هزلیات ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.