پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

هزلیات

شمارهٔ ۱۲ - در هجو خلخالی

در ده: سگ زشتی بود، موریخته و لاغر

پیوسته دم اندر پا، پژمرده سر و یالی

چندی سوی شهر آمد، از شدت بی قوتی

اشکم ز عزا برهاند، تا ماند در آن سالی

ناگاه چه باز آمد، دیدند که گردیده

در فربهی و چاقی، یک زبده سگ عالی

گفتند (خلیلی)اش، بایست و همی دیدند

بر هر که زند نیشی، با ضربت چنگالی

نابود خلیلی چون ناچار شده بستند

از پارچه خلخال، بر گردن آن شالی

گویند که شد ممتاز، آن خرفه ز همسرها

زآن روی دگر گردید معروف به (خلخالی)

من خویش نمی‌دانم، بر گردن آن کاو گفت

گویا که همان باشد: خلخالی الحالی

ادامه‌ی هزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴ - هجو دیوان بیگیوقتی آلو شده در تهران (دو)
  2. شمارهٔ ۱۵ - در هجو وحید دستگردیای وحید دستگردی! شیخ گندیده دهن
همه‌ی هزلیات ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.