پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

فصل نهم

بخش ۳ - مثنوی

دیده‌ای پاک بین همی باید

تا که حسنش جمال بنماید

حسن جانان به جان توان دیدن

نه به هر دیده آن توان دیدن

ای که خوانی به عشق مغرورم

هیچ عیبم مکن، که معذورم

گر جمال بتم نظاره کنی

بدل سیب دست پاره کنی

گر تو شکل و شمایلش بینی

قد و گیسو حمایلش بینی

همچو من، دل اسیر او شودت

بت پرستیدن آرزو شودت

کیست کو را دو چشم بینا بود

پس رخ خوب او دلش نربود؟

هیچ کس دیدهٔ بصیر نداشت

که دل و جان به حسن او نگذاشت

از جمالش نمی‌شکیبد دل

می‌برد عقل و می‌فریبد دل

آن لطافت که حسن او دارد

دل صاحبدلان به دام آرد

عشق رویش همی کند پیوست

حلقه در گوش عاشقان الست

ادامه‌ی فصل نهم

  1. بخش ۵ - غزلنیست کاری به آنم و اینم
  2. بخش ۶ - مثنویای خوش و فارغ، از غم ما پرس
همه‌ی فصل نهم ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.