پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

مقطعات

شمارهٔ ۳

به طعنه گفت مرا دوستی که: ای زراق

چرا همیشه شکایت کنی ز دست فراق؟

وصال یار نبودت فراق را چه کنی؟

نشان عشق نداری، چه لافی از عشاق؟

بسی بگفت ازینگونه، گفتمش: بشنو

جواب من ز سر صدق، بی‌ریا و نفاق:

تو گیر خود که نبوده است هیچ یار مرا

به هیچ یار نیم در جهان به جان مشتاق

خیال چهرهٔ خوبان ندید چشم دلم

به گوش دل نشنیدم خطاب اهل وفاق

گرفتم این همه طامات و زرق تلبیس است

مرا نه بس که به هند اوفتاده‌ام ز عراق؟

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۵دریغا روزگار خوش که من در جنب میمونت
  2. شمارهٔ ۶دریغا روزگار ما و آن ایام در مهرش
  3. شمارهٔ ۷چو یاد آرم از آن ساعت که خرم طبع بنشستم
  4. شمارهٔ ۸راحت دوستان عمادالدین
  5. شمارهٔ ۹ - مثلثای رند قلندر کیش، می نوش ز کس مندیش
همه‌ی مقطعات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.