پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان چهارم

بخش ۵۹ - به کاخ آویختن امیر مختار

چو زان کار شد اسپری چند گاه

بفرمود مختار کشور پناه

سر پور مرجانه و خواسته

همان زیور و گنج آراسته

بزرگان کوفه به بطحا برند

به فرزند شیر خدا بسپرند

یکی نامه بنگاشت آن کامیاب

به سوی محمد به مشک و گلاب

سر نامه بد نام نیکی دهش

که او می دهد بنده را پرورش

قدیمی که پیش از همه پیش هاست

برون ذاتش از فکر و اندیشه هاست

چو نه اولش هست و نه آخرش

نبینی تو در باطن و ظاهرش

برد پی همین قدر دانش که هست

خدایی کزویست بالا و پست

بری ذاتش از اتحاد و حلول

مبراست ذاتش زدرک عقول

خدا را یکی دان و یکتا شناس

یکی کو نباشد ز نوع قیاس

هم از اوست شادی هم از اوست غم

هم از اوست امید و بیم و ندم

وجود ازوی است و عدم ازوی است

بود هر چه از بیش و کم از وی است

هر آنکش به پاکی ستایش کند

دلش را به نور آزمایش کند

به کاری که خواهد ندارد شریک

تو را کرده مختار بر زشت و نیک

به نیک و بدش چونکه مختار کرد

زهی کار نیکو که مختار کرد

چنین داد آن نامه را پس طراز

که ای پور داماد شاه حجاز

درون از خدا و سلام از منت

فرستادم اینک سر دشمنت

چنان چون بباید سزا دادمش

به سوی تو با سر فرستادمش

مراین خرگه و خیمه و خواسته

مراین گوهر و گنج آراسته

بگیر و ببخشش که ارزان توست

نباشد زمن، من کیم؟زان توست

به شکرانه ی اینکه بدخواه شاه

سرآمد بدو روز در رزمگاه

اگر جان فشانم نه شایسته است

به ازجان بدین کار بایسته است

زمانه زنو یافت فر بهی

چو از پور مرجانه آمد تهی

در آن نامه مختار فرخ نهاد

زفرزند اشتر بسی کرد یاد

وزان رزم و آن جنگ کوشش که کرد

وزان نیزه یازیدن اندر نبرد

سر دشمن و نامه و گنج و مال

به بطحا فرستاد آن بیهمال

محمد چو زان نامه آگاه شد

که روز بداندیش کوتاه شد

به شکرانه پیش خداوند پاک

بسود آن دو رخسار فرخ به خاک

سپس سوی دادار برداشت دست

بگفت: ای خداوند بالا و پست

به رحمت ببخشای مختار را

بشوی از دلش انده و بیم را

وزان پس بفرمود با یاوران

سرپور مرجانه و دیگران

ز بطحا سوی مرز یثرب زمین

ببردند زی سیدالساجدین

یکی روز چارم امام انام

که بد عم و فرزند و بابش امام

ادامه‌ی خیابان چهارم

  1. بخش ۶۱ - امر فرمودن حضرت امام زین العابدین(ع)خاندان بنی هاشم رابرآرید از تن لباس سیاه
  2. بخش ۶۲ - ساقی نامه در مقدمه ی داستان شهادتبده ساقی آن آب یاقوتگون
  3. بخش ۶۳ - آغاز داستان غدر اهل کوفه با امیر مختارچه فرخنده مختار کشور پناه
  4. بخش ۶۴ - مشورت کردن بزرگان کوفهسپهدار مختار کرد آفرین
  5. بخش ۶۵ - نامه فرستادن کوفیان به مصعبکه ایدر شتاب آر فرمان تو راست
  6. بخش ۶۶ - سلاح نبرد خواستن امیر و خطاب او با جوشنوزان پس به گنجور گفتا: برو
  7. بخش ۶۷ - بیرون آمدن مختار با یارانبگفتند یاران که ای نامدار
  8. بخش ۶۸ - تنها ماندن امیر مختار و مویه گریبه یاد آمدش گویی آن رزمگاه
همه‌ی خیابان چهارم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.