پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان سوم

بخش ۱۴ - بیاد آوردن امام انام سواری خویش را بردوش پیغمبر برا ی اتمام حجت

و دیگر به یثرب یکی روز نو

بیامد روان ها به عشرت گرو

همه خردسالان آن سرزمین

بپوشیده زربفت ابریشمین

یکایک ابر اشتری راهوار

به بازیچه درکوی و برزن سوار

درآن روز، من باگرامی حسن (ع)

برفتیم نزد رسول زمن (ص)

بگفتیم کای پادشاه حجاز

درین روز جنشی نو آمد، فراز

همه کودکان با دلی شاد خوار

سوارند بر ناقه ی راهوار

نداریم ما ناقه ی تندتاز

که هستیم شهزاده گان حجاز

پیمبر (ص) گلوی من ولعل او

ببوسید و گفت:ای دو پاکیزه خو

بود برهیون گر نیاز شما

منم ناقه ی سرفراز شما

بگفت این و کرد از یمین و یسار

ابردوش فرخنده ما را سوار

بگفتیم:کای شاه هفت و چهار

چرا ناقه ی ما ندارد مهار؟

پیمبر (ص) دوگیسوی چون مشک ناب

گشود از سرو کرد پر پیچ وتاب

به ما داد و گفتا: مهارست این

چو شد دست ما جای حبل المتین

بگفتیم:کای شاه گیتی پناه

چرا ناقه ی ما نپوید به راه؟

بیامد شهنشاه در هروله

بیفتاد در قدسیان ولوله

دگر باره گفتیم: کای مقتدا

چرا ناقه ی ما ندارد صدا؟

به خوشنودی ما رسول عرب (ص)

به آوای العفو بگشود لب

به ناگه سروشش بگفتا: اگر

بگویی تو العفو بار دگر

به جوش آوری بخشش کردگار

شود دوزخ افسرده و سرد نار

کنون آن تنی را که گشته سوار

ابر دوش پیغمبر تاجدار

شما از چه خواهید با تیغ کین

بریزید خونش دراین سرزمین؟

اگر من نه فرزند پیغمبرم (ص)

چرا هست دستار او برسرم؟

همان جوشن او تنم راست رخت

سپردارم از حمزه ی (ع) نیکبخت

میان بسته دارم به تیغ پدر

که نامش بود ذوالفقار دو سر

چه سازید اگر شکوه ها از شما

نمایند اینان به روز جزا؟

که کشتید یار و تبار مرا

همان دوده ی نامدار مرا

کنون بهر قتل من آماده اید

به خونریزی ام سخت استاده اید

بود همره من حریم رسول (ص)

همان پرده گی دختران بتول

و دیگر بسی کودک خردسال

زاولاد پیغمبر (ص) بی همال

که جز من ندارند فریاد رس

نه محرم نه مونس نه غمخوارکس

گذارید ازین دشت پر شور و شر

برمشان به سوی دیار دگر

به بطحا و یثرب اگر نیست بار

نهم سر سوی روم یا زنگبار

و یا آبی ای مردم پر جفا

ببخشید به عترت مصطفی (ص)

که از تشنگی دست شسته زجان

ندارید امید آن براین این بر آن

زگفتار آن داور بی سپاه

برآمد زماهی فغان تا به ماه

به لشگر درافتاد افغان وشور

فرو ریختند از مژه آب شور

زدل برکشیدند آنسان نوا

که پرناله شد پهنه ی نینوا

همه باره گی ها به زیر سوار

گرستند بر غربت شهریار

چنان شد که در پهنه ی رزمگاه

پراکنده گشتند یکسره سپاه

چو این دید شمر آن زنازاده مرد

زلشگر برون رفت و فریاد کرد

که ای پور لب تشنه ی بوتراب

نخواهیم دادن یکی قطره آب

ادامه‌ی خیابان سوم

  1. بخش ۱۶ - پاکشیدن سپاه کوفه و شام از مبارزات امامچنان تاختش شه به میدان کین
  2. بخش ۱۷ - آمدن زعفر جنی به یاری آن پادشاه جن و انس به روایت زمخشریبه ناگاه ز هامون یکی تیره گرد
  3. بخش ۱۸ - آمدن گروهی دیگر از جنیان و منصوره باسپاهی از ملک به یاوری امام انامنبخشید دستورشان شاه دین
  4. بخش ۱۹ - میدان داری تمیم بن قحطبه ی شامیخبیثی ددی از بزرگان شام
  5. بخش ۲۰ - مبارزات سعد ابن طفیل و صالح ابن امیهخروشید برداور راستین
  6. بخش ۲۱ - حمله ی دوم پسر شیر کردگار بر آن گروه روبه کردارنیامد چو دیگر کسی رزمجوی
  7. بخش ۲۲ - رسیدن نامه ی فاطمه دختر امام ازمدینه و چگونگی آن هنگامهبه ناگه یکی مردتازی نژاد
  8. بخش ۲۳ - حمله سوم امام تشنه کام برآن گروه زشت نامچو شیر خدا از پی کارزار
همه‌ی خیابان سوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.