پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۷۰ - در تجافی ازدار غرور وانابه به سوی دار خلود

تو کز کشور جسم درنگذری

از آن عالم جان کجا پی بری

دلا چند مانی درین دامگاه

چه خواهی ازین فانی آرامگاه

چرا رخت ازین کشور آب و گل

نبندی سوی عالم جان و دل

به خیره تو را چندباشد شتاب

به آبادی خاکدان خراب

امید از سرایی چنین پر فریب

چه داری کز آن برتو آید نصیب

چه جویی ازآن جانگزا شارسان

که هر گلشن او بود خارسان

چه خواهی ازین بنگه رنج بهر

که داروش درد است و تریاق زهر

چه دیدی نکویی ز دنیای دون

که نگذاری از دام او پا برون

تو ای مرغ قدسی پری باز کن

سوی مسکن خویش پرواز کن

قفس کالبد وین جهان دام توست

درین هر دو کی جای آرام توست؟

چو انبار مرغان لا هوتئی؟

چرا بسته در دام ناسوتئی؟

بپر لختی از آشیان تنا

بجو اندر آن گلستان مسکنا

زملک بدن سوی اقلیم جان

بپر تا ببینی دگرگون جهان

جهانی در آن باد رحمت وزان

بری نوبهارش ز رنج خزان

جهانی درآن نور حق جلوه ساز

نظرها همه سوی آن جلوه باز

جهانی بقایش مصون ازفنا

همه محنتش عیش و فقرش غنا

جهانی در آن روح رقصان شده

بری هر کمالش زنقصان شده

جهانی که میخانه ی وحدت است

نه اقلیم آلایش وکثرت است

درآن شاه لب تشنگان می فروش

شهیدان خونین کفن باده نوش

بسی ساقیان اندر آن سیم ساق

معنبر کلاله مرصع نطاق

همه ساتکین ها به کف پر شراب

به گوهربر آموده یاقوت ناب

شهیدان درآن بزم بنشسته مست

به حق ازپس نیستی گشته هست

به ویژه گزین مسلم نامدار

ودیگر دو فرزند نیکو تبار

که نامی بدند آن دوفرخ سلیل

زهمنامی مصطفی و خلیل

کنون ازمن این داستان گوش دار

که آن هردو را چون شد انجام کار؟

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۷۲ - گریستن کودکان در نیمه شب و آگاهی حارث از حال ایشانچو نیمی گذشت از شب دیوسار
  2. بخش ۷۳ - بردن حارث معلون آن دو طفل را از بهر کشتن به کنار فراتستمکار حارث کمندی به دست
  3. بخش ۷۴ - مصمم شدن حارث برای کشتن شهزادگان و مویه کردن ایشان بریکدیگرسبک تیغ بگرفت آن بدگمان
  4. بخش ۷۵ - کشتن حارث محمد را و مویه گری ابراهیم در سوگ برادر خودز پای اندر افتاد سرو جوان
  5. بخش ۷۶ - بردن حارث سر کودکان را در نزد ابن زیاد بد بنیادسبک تاخت زی پور مرجانه شاد
  6. بخش ۷۷ - کشته شدن حارث بد نهاد به فرمان ابن زیاد بد بنیادببر این جفا جوی راسوت دشت
  7. بخش ۷۸ - درشکایت از آلایش به رنگ هستی و خود پرستیتو ای قید هستی چه بندی مرا؟
  8. بخش ۷۹ - ورود امام علیه السلام به مکه ی معظمه زاده الله شرفاکنون راز بشنو ز شاه امم
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.