پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۳ - در ستایش حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه واله گوید

بهین نقش کلک جهان آفرین

پرستنده ی خاص جان آفرین

به خلق اولین جلوه ی کردگار

به دین آخرین آیت استوار

شه ابطحی داور یثربی

جهان را خدیو و خدا را نبی

ملک لشگر و آسمان پیشگاه

رسولی که پیغمبران راست شاه

محمد که بر چهر دین غازه زوست

همه آفرینش پر آوازه زوست

مراو را چو پروردگار آفرید

نمود از رخش صورت خود پدید

نشان گر نبود او زهستی نبود

در آفاق یزدان پرستی نبود

به جسم جهان جان تک پاک او

جبین سوده نه چرخ بر خاک او

به چنبر درش گردن راستین

عیان دست دادارش از آستین

زهی بنده کز فر فرخنده گی

خداییش در کسوت بنده گی

رخ کبریا صورت آرا شده ست

زدیدار او آشکارا شده ست

جمالش که نور علی نور بود

فروزنده ی آتش طور بود

ز قهرش خبر داده طوفان نوح (ع)

ز مهرش تن بوالبشر(ع)دید ر وح

از او کرده داوود (ع) آهنگری

وزو دست جم برده انگشتری

ازو رفته سوی فلک با شتاب

مسیحا(ع) به مهمانی آفتاب

بنای صنم خانه درهم شکست

نمانده نشان از بت و بت پرست

به دین پروری چون فرو کوفت کوس

بمرد آتش موبدان محبوس

چو شد شعله ی نارخشمش بلند

شرر زد به زرتشت و استا وزند

شرار شکوهش برآورد دود

زقسیس و ترسا و حبر و جهود

زتیغ سر انگشت او یافت بیم

که گشت اسپر بدر رخشان دو نیم

چو او را گه زادن اندر رسید

شد از معجزش بس شگفتی پدید

به ایوان کسری درآمد شکست

شد آتشکده ی پارس با خاک پست

ز دریای ساوه نجوشید نم

ز دشت سماوه بجوشیدیم

درآن شب که فرمان معراج یافت

به سرزین شکوه ایزدی تاج یافت

گشاد از هوا طایر سدره پر

براقی بیاورد طاووس فر

براقی که چون پویه اوری شدی

ازآن سوی امکان فراتر شدی

بدان باره بنشست پیغمبرا

گشاد آن عقاب بهشتی پرا

به یکدم شد از بنگه خاکیان

بدان سوتر از کاخ افلاکیان

چو بر ذروه ی عرش حق پا نهاد

لب عرش بر پای او بوسه داد

سخن کوته آنجا رسید آن جناب

که از یار چیزی نماندش حجاب

جهان بینش دید آنچه بایست دید

به گوش آمدش هر چه باید شنید

بدین پیکر خاکی آن سرفراز

برفت و بیامد ز معراج باز

نه در خواب بود و نه در بیخودی

به بیداری و فره ی ایزدی

شد و آمد آن داور دین چنان

که لفظ شد آمد رود بر زبان

سخن گفت آن شب به صورت جلی

خدا با رسول از زبان علی(ع)

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۵ - در ستایش حضرت صدیقه ی کبری فاطمه ی زهرا و ائمه هدی علیهم السلامکنون مدحت آرم به دستور اوی
  2. بخش ۶ - در شرح خواب دیدن مرحوم ناظم و سبب نظم این کتاب مستطابیکی راز گویم بری از دروغ
  3. بخش ۷ - خواب دیدن ناظم دفعه ی دیگر و مامور شدنش به نظم این کتابچو یک چند از این ماجرا درگذشت
  4. بخش ۸ - در ستایش سخن و مدح استاد سخن گستران حکیم ابوالقاسم فردوسی علیه الرحمهالا ای خردمن بیدار هوش
  5. بخش ۹ - در خطاب به ساقی حقیقی و استدعای باده ی حقیقت گویدبده ساقی آن جام یاقوت نام
  6. بخش ۱۰ - در شرح حال خویش و ستایش امام عصر اروا حنا فداهبه ماهی سیه بردم شب و روز رنج
  7. بخش ۱۱ - وصیت کردن معاویه به بزرگان و سفارش یزید در هنگام مرگ خودزهجرت به شصت اندر آمد چو سال
  8. بخش ۱۲ - اندرز نامه نوشتن معاویه از برای یزید و مردن اوچو این گفت یاران زجا خاستند
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.