پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۶ - در شرح خواب دیدن مرحوم ناظم و سبب نظم این کتاب مستطاب

یکی راز گویم بری از دروغ

پذیرد ورا هر که دارد فروغ

چو بگذشت بر سر مرا سال سی

فراز آمدم رنج و انده بسی

شدم از سم رخش غم پایمال

گرفتار و پا بست اهل و عیال

به دهر از درم بود دستم تهی

بدانسان که از میوه سرو سهی

بدی کاش دستم تهی بود وام

کز آن وام بد خواب و خوردم حرام

بریده چو از چار سو شد امید

جز این راه چاره ندیدم پدید

که آرم به شاه شهید التجا

زنم بر به دامانش دست رجا

شبی چاره جستم از آن چاره ساز

زدم بر به دامانش دست نیاز

که ای روح پاک تن ممکنات

ازین تنگدستی مرا ده نجات

همی گفتم و ریختم آب چشم

بسی بودم از بخت وارون به خشم

خیال آن زمان بر ملالم فزود

ز غم اندر آن لحظه خوابم ربود

یکی بزم دیدم چو بزم بهشت

تو گفتی که بودش ز مینو سرشت

به جوی اندرش همچو لعل مذاب

روان شکر و شیر و شهد و شراب

چه گویم ز اوصاف آن بزم خاص

همین بس که بد بارگاه خواص

طبق‌های زرین در آنجا هزار

ز نارنج و لیمو و سیب و انار

همه میوه‌های بهشتی درخت

که بد درخور مردم نیکبخت

در آنجا جوانان فرخ جمال

همه گلبنان ریاض وصال

ابر صدر آن بزم مینو فضای

یکی تخت پیروزه پیکر به پای

بدان برنشسته یکی شهریار

که روی خدا از رخش آشکار

من استاده همچون گدایان به در

یکی ز انجمن کرد بر من نظر

چو از شه مرا خواست اذن دخول

دران بزم رفتم غمین و ملول

مرا از در مهر بنواختند

فروتر در آن بزم بشناختند

بپرسیدم این نغز بزم آن کیست

خداوند این بزم را نام چیست

بگفتند این بزمگه کربلاست

خداوند آن شاه اهل ولاست

مر این فرقه هستند یاران اوی

به دشت بلا جان نثاران اوی

درآن دم به ناگاه فرخنده شاه

فکند از ره مهر بر من نگاه

بفرمود کای مرد فرسوده غم

بسی دیده از روزگاران ستم

من از هر چه داری امید آگهم

به هرچ آرزوی تو کامت دهم

چو اینگونه دیدم به خود مهر شاه

جبین سودم از عجز در پیشگاه

سرودم که ای کارساز همه

به سوی تو روی نیاز همه

دوچیزم ز بخشایشت هست کام

یکی کم رها سازی از دست وام

دگر آنکه گویا زبانم کنی

به گفتار، نیکو بیانم کنی

که نامی به نام تو دفتر کنم

ثنای تو را روز و شب سرکنم

بگفت آنچه کام تو بد دادمت

زبان سخن‌سنج بگشادمت

درین کار باشد خدا یار تو

منم درد و گیتی مددکار تو

پس آنگاه لیمو و رمان چند

زخوان برگرفت آن شه ارجمند

به دست یکی داد زان مهتران

بدادش هم او نیز بر دیگران

همان رادمردی که بودم قرین

نهاد آن همه نزد من بر زمین

یکی خرمن اندر برم گرد کرد

ز رمان سرخ و ز لیمون زرد

همه میوه‌ها کاندر آن انجمن

بد از رأفت شاه، شد زان من

چو بر من ز شه پرتو مهر تافت

درون و برونم همه نور یافت

یکی تشنه بودم شدم سیرآب

یکی ذره بودم شدم آفتاب

تن خاکی‌ام جان دیگر گرفت

سرم افسر از فر داور گرفت

دوصد شکر کافروخت زان محفلم

به نور حسینی چراغ دلم

تعالی الله از بخت بیدار من

که آن شب در آن خواب شد یار من

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۸ - در ستایش سخن و مدح استاد سخن گستران حکیم ابوالقاسم فردوسی علیه الرحمهالا ای خردمن بیدار هوش
  2. بخش ۹ - در خطاب به ساقی حقیقی و استدعای باده ی حقیقت گویدبده ساقی آن جام یاقوت نام
  3. بخش ۱۰ - در شرح حال خویش و ستایش امام عصر اروا حنا فداهبه ماهی سیه بردم شب و روز رنج
  4. بخش ۱۱ - وصیت کردن معاویه به بزرگان و سفارش یزید در هنگام مرگ خودزهجرت به شصت اندر آمد چو سال
  5. بخش ۱۲ - اندرز نامه نوشتن معاویه از برای یزید و مردن اوچو این گفت یاران زجا خاستند
  6. بخش ۱۳ - خبردار شدن یزید از مرگ معاویه وآمدنش به شام و به تخت نشستن آن ملعون ابتر بعد از پدرچو آگاه شد زود بسپرد راه
  7. بخش ۱۴ - رسیدن نامه ی یزید به ولیددرآن بد نوشته که ای نامدار
  8. بخش ۱۵ - گفتگوی امام علیه السلام با آن سه تنبفرمود کای مهتران سترگ
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.