پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قطعات

شمارهٔ ١٩٠

یکیست فاضل و دانا اصیل و پاک نسب

ولیک هیچ کسش در جهان ندارد دوست

یکیست ناکس و بد اصل و بد رگ و مردود

بهر کجا که رود صدهزارش نیکو گوست

سئوال کردم ازین سر ز پیر دانائی

که این تفاوت فاحش در اینجهان ز چه روست

زمانکی به تأمل شد و پس آنگه گفت

که میکشم ز برای تو مغز را از پوست

بدان که اصل سعادت درینجهان مالست

هر انکه مال ندارد چو نافه بی بوست

و گر بداست چو درد دست سیم و زر دارد

به نزد خلق همه قول و فعل او نیکوست

و گر هزار هنر دارد و ندارد مال

بجای هر هنری صد هزار عیب در اوست

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ١٩٢با خرد گفتم که داری در جهان جایی چنان
  2. شمارهٔ ١٩٣غرمائی که داشتم زین پیش
  3. شمارهٔ ١٩۴هر که دارد کفاف عیش چنان
  4. شمارهٔ ١٩۵هر که را دسترس بنقره و زر
  5. شمارهٔ ١٩۶منت ایزد را که هستم با قناعت همنشین
  6. شمارهٔ ١٩٧ای که اندر شرب می ما را ملامت می‌کنی
  7. شمارهٔ ١٩٨یکی گفت صبح مشیبت دمید
  8. شمارهٔ ١٩٩هر که او بر چار مطلوب از مطالب قادرست
همه‌ی قطعات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.