پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قصاید

شمارهٔ ٨٨ - قصیده فی التوحید و الزهد و نعت الرسول صلی الله علیه و سلم

موسم پیری رسید ایدل جوانی ترک گیر

ز آنکه نالایق بود کار جوان از مرد پیر

هر چه آن در تیرگی شام دستت میدهد

می نشاید کرد چون روشن شود صبح منیر

بگذر از کار جهان اکنون که داری اختیار

پیشتر کآن اضطرارت بگذراند ناگزیر

بیش چون بلبل هوای گلشن دنیا مکن

چون ترا بر سر سمن بشکفت و بر عارض زریر

پای مرغ جان ز دام زلف جانان برگشای

تا زند بر شاخسار سدره و طوبی صفیر

دل چه بندی اندرین فانی سرای مستعار

چون کس دیگر بود هر ساعت او را مستعیر

نقد عمر خویش را از غش عصیان پاک دار

ز آنکه ره داری به پیش و زادت اینست ایفقیر

ورنه بی برگ و نوا مانی تو در بازار حشر

قلب روی اندود داری وانگهی ناقد بصیر

گر چه ریزی از هوا بر خاک آبروی خویش

چون شرر بیرون جهی از آتش چرخ اثیر

ای دل از چاه ضلالت گر خلاصی بایدت

عروه وثقای شرع احمد مختار گیر

تاج بخش انبیا کاندر شب معراج قدس

بر گذشت از عرش و کرسی زد فراز آن سریر

آن سپهر شفقت و رحمت که مهرش تافتست

بر وضیع و بر شریف و بر صغیر و بر کبیر

و آنکه رغم دشمنانرا ساخت از سیمین سپر

یکدو قوس اندر خور سدره بانگشت چو تیر

کرد بر دعویش اظهار شهادت سوسمار

با عزیز و با ذلیل و با عظیم و با حقیر

سایه او کس ندیدی ز آنکه بودی نور پاک

سایه ظلمانی بود باشد محال از مستنیر

گوش او در خواب و بیداری و چشم از پیش و پس

بود بر سمع و بصر قادر بفرمان قدیر

تا نشاند آتش اشراک عالم سوز را

از پی اظهار معجز دست او شد آبگیر

یکزمان کز متکا مهر نبوت وا گرفت

چوب خشگ مسجد آمد از تأسف در نفیر

قطره ئی چند از مساس پای گردون سای او

کرد شیرین آب شور و تلخ را در قعر بیر

ز اطلس گردون ببالای رفیع قدر او

کسوتی میدوخت خیاط ازل آمد قصیر

در جهان ز اهل فصاحت چون کتابش سورتی

کس نیاورد ارچه بعضی بود بعضی را ظهیر

نسخ آیاتش بدین غیر او نا ممکن است

ز آنکه نی بهتر از آن باشد نه نیز آنرا نظیر

هر که سر برتابد از درگاه جنت رتبتش

ز آسمانش آید ندا سحقا لا صحاب السعیر

تا زبانم میسر اید نعت آن صاحب کمال

از اثیرم گر مروتر گشت در فکرت ضمیر

گر چه نعتش را چو آرد بر زبان ابن یمین

با زبانی پر زه افتد در کمان از غصه تیر

میشود در وصف او حیران بلکنت این زبان

گر همه منشی دیوان فلک باشد دبیر

ور درختان باشد او را کلک و دریاها مداد

ور پی انشا ز اوراق فلک سازد حریر

پس کند تحریر وصف ذات پاکش تا بحشر

در خیالم نیست کآرد در قلم عشر عشیر

یا رسول الله اگر چه مجرمم تائب شدم

دستگیری کن مرا در روز سر مستتیر

نیستم نومید اگر چه مسرفم زیرا که هست

آیه لا تقنطوا من رحمه الله دلپذیر

در طریق اهل عرفان نا امیدی شرط نیست

مصطفی گر چه نذیر آمد هم او آمد بشیر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ٩٠ - وله ایضاً قصیده در مدح تاج الدین علی سربداریمنت ایزد را که بخت نوجوان پیرانه سر
  2. شمارهٔ ٩١ - ولهمرا چو یاد خراسان گذر کند بضمیر
  3. شمارهٔ ٩٢ - قصیدهنامد الحق اینچنین فیروز کآمد شهریار
  4. شمارهٔ ٩٣ - قصیده در مدح طغایتمورخانهر چند مدتی شدم از روی اضطرار
  5. شمارهٔ ٩۴ - مطلع ثانیدولت بود مساعد و اقبال و بخت یار
  6. شمارهٔ ٩۵ - وله ایضاًروز نوروز و می اندر قدح و ما هشیار
  7. شمارهٔ ٩۶ - قصیدهبر من در سعادت و دولت کشاد باز
  8. شمارهٔ ٩٧ - قصیده در مدح علاءالدین محمدمرا ز جور تو ای روزگار سفله نواز
همه‌ی قصاید ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.