پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قصاید

شمارهٔ ۵٣ - وله قصیده در مدح طغا یتمور خان

زلف تو بر دو هفته قمر چون مقر کند

آشوبها به پشتی دور قمر کند

چون روی تست فاتحه خرمی دلم

اخلاص بندگی تو دائم زبر کند

بر حد تیغ و نوک سنان گر بسوی تو

باشد رهی قدم از فرق سر کند

دانی که من چنین ز چه دیوانه گشته ام

هر عاقلی که بر سر کویت گذر کند

آیم ز عاشقان تو بر سرکلاه وار

گر بخت بر میان تو دستم کمر کند

در بوته فراق ندانم که تا بکی

رخسار من چو زر صنم سیمبر کند

هر چند دورم از رخ آئینه پیکرت

میترس از آه دل که بوقت سحر کند

دانی که سبزه گرد گلت از چه میدمد

در آینه هر آینه آهم اثر کند

طوطی جان ابن یمین را شود سخن

شیرین چو یاد آن لب همچون شکر کند

زر خواهد از من آن بت سیمین و بنده را

جز چهره هیچ نیست کزان وجه زر کند

جانا روا مدار که بی هیچ موجبی

چشم سیاهکار تو خونم هدر کند

زینسان که چشم مست تو در کشور دلم

هر لحظه ترکتاز بنوع دگر کند

بیچاره من اگر نه بعین عنایتم

شاه جهان طغا یتمور خان نظر کند

در سایه رکاب وی ار خواهد آفتاب

از خاوران سفر بسوی باختر کند

شاهی که با ولی و عدو گاه لطف و عنف

خلق نبیش باشد و عدل عمر کند

هرگز بر از حیات نیابد مخالفش

عاقل کی از خلاف امید ثمر کند

صحرای کار زار ز خون دل عدو

شمشیر پیل پیکر او چون شمر کند

شاها ترا ز کثرت دشمن چه غم که شیر

هر چند گور بیش طرب بیشتر کند

نهی تو را کند بفلک امر واقعی

از بهر بندگیت قضا این قدر کند

چرخ زمین نورد نبیند نظیر تو

گرد جهان اگر چه فراوان سفر کند

بر قامت جلالت اگر بخت کسوتی

دوزد ز اطلس فلکش آستر کند

شاه از طریق آنکه خردمند و بخرد است

باید که دلنوازی اهل هنر کند

در اقتدا بسنت شاهان کامکار

در باب من عنایت بیحد و مر کند

بهر صلاح کار من و همچو من هزار

باشد تمام یکنظری شاه اگر کند

نام مرا که بنده خاص شهنشهم

از دفتر عوام بکلی بدر کند

تا اهل روزگار بدانند رتبتم

در بنده پروری که شه دادگر کند

وین بنده با فراغت خاطر ز بحر فکر

عالم بمدح شه چو صدف پر گهر کند

تصدیع بیش ازین ندهد بنده شاه را

آید سوی دعا و سخن مختصر کند

با صنعت مهندس دوران آسمان

از ماه گاه ناچخ و گاهی سپر کند

بادا عدوی شه سپر تیر حادثات

چندانکه ناچخش سر او پی سپر کند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۵ - قصیده در مدح طغا یتمور خانشاه جهان چو رخش بمیدان در آورد
  2. شمارهٔ ۵۶ - قصیده در مدح امیر تالششاد باش ای دل که بختت پیشوایی می‌کند
  3. شمارهٔ ۵٧ - وله ایضاًشاد آنک عیش برطرف بوستان کند
  4. شمارهٔ ۵٨ - وله در مدح طغا یتمور خانشاه جهان چو پای فرا پیش صف نهاد
  5. شمارهٔ ۵٩ - قصیده در مدح علاءالدین محمد هندو وزیرصبا بهر شکن از زلف او که تاب دهد
  6. شمارهٔ ۶٠ - ایضاً له قصیده در مدح طغاتیمور خانصبح سعادت از افق خرمی دمید
  7. شمارهٔ ۶١ - ایضاً قصیده در مدح تاج الدین علیصبح صادق بیرق نور از افق چون برکشید
  8. شمارهٔ ۶٢ - قصیده در مدح معزالدین حسین کرت و تهنیت عیدعید نو بر خسرو خسرو نشان فرخنده باد
همه‌ی قصاید ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.