پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸۰

شررواری ز فرصت رو نمای خویش می‌جویم

نگاه واپسینم خونبهای خویش می‌جویم

به غیر از خانمان‌سوزی مقامی نیست عاشق را

چو آتش ‌گوشهٔ داغی برای خویش می‌جویم

خرابیهای دل بی‌دام امیدی نمی‌باشد

شکست طرهٔ او از بنای خویش می‌جویم

چو شمع‌ کشته سامان تلاشم‌ کم نمی‌گردد

سرگم کرده اکنون زیر پای خویش می‌جویم

توان در صافی آیینه عرض نقشها دیدن

جهانی از دل بی‌مدعای خویش می‌جویم

به گردون گر رسم زان آستان سر برنمی‌دارم

به هرجایم همان خود را به جای خویش می‌جویم

بهارستان بیرنگ محبت رنگها دارد

به داغت بسکه ممنونم رضای خویش می‌جویم

ضعیفی تاکجاها بست خم بر دوش عریانی

که من از اطلس‌ گردون ردای خویش می‌جویم

طلب عجز و تمنا یاس و من از ساده‌لوحیها

ز دامان تو دست نارسای خویش می‌جویم

از افسون جرسها محملی پیدا نشد بیدل

کنون آواز پایش در صدای خویش می‌جویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۸۲شکوهٔ اسباب چند، دل به رمیدن دهیم
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸۳اسمیم بی‌مسمی دیگر چه وانماییم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۸۴بیگانه وضعیم یا آشناییم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸۵چون ‌کاغذ آتش‌زده مهمان بقاییم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸۶دل حیرت آفرین است هر سو نظرگشاییم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸۷عمری‌ست به‌صحرای طلب عجز دراییم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸۸گر ما گوییم‌، ماکجاییم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸۹شکست رنگ که بود آبیار این‌ گلشن
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.