پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۵۶

زندگی در ملک عبرت مرگ مفلس می‌شود

خون نمی‌باشد در آن عضوی ‌که بی‌حس ‌می‌شود

طبع ناقص را مبر در امتحانگاه کمال

کم‌عیاری‌ چون محک ‌خواهد، طلا، مس‌ می‌شود

بگذر از وهم فلک‌تازی که فکر آدمی

می‌کشد خط بر زمین هرگه مهندس می‌شود

کیست تا گیرد عنان هرزه‌تازان خیال

عالمی در عرصهٔ شطرنج فارِس می‌شود

از دل روشن طلب شیرازهٔ اجزای عشق

پرتو شمع آشیان رنگ مجلس می‌شود

سرنگونی می‌کشد آخر به باغ اعتبار

گردنی کز تاج زرین شاخ نرگس می‌شود

از نفس باید عیار ساز الفت‌ها گرفت

ای ز عبرت غافلان دل با که مونس می‌شود

هرچه گویی بیدل از نقص و کمال آگاه باش

معنی از وضع عبارت رطب و یابس می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵۸آخر از جمع هوسها عقده حاصل می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۵۹جزو موزون اعتدال جوهر کل می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۶۰دل ز هر اندیشه با رجی مقابل می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۶۱عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل می‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۶۲جوهر تمکین مرد از لاف برهم می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶۳آتش شوق طلب آنجا که روشن می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۶۴طبع خاموشان به نور شرم روشن می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶۵هر کجا شمع تماشای تو روشن می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.