پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۸

چو دولت درش بر خسان واشود

پر آرد برون مور و عنقا شود

بپرهیز از اقبال دون ‌فطرتان

تنک‌روست سنگی که مینا شود

سبک‌مغز شایان اسرار نیست

خس از دوری شعله رسوا شود

چو گردد اقبال علم و عمل

ورق چیست‌، خط هم چلیپا شود

بر ارباب همت دنائت مبند

فلک خاک گردد که سرپا شود

معمای آفاق نتوان شکافت

مگر اسم عنقا مسما شود

ز اسباب نتوان به دل زد گره

بروبید تا خانه صحرا شود

نگین می‌تراشد معمای سنگ

که شاید به نام ‌کسی واشود

به صد خامشی بازدارد سخن

اگریک دمش در دلی جا شود

بناگوش دلدارم آمد به یاد

کنم ناله تا صبح‌ گویا شود

زکیفیت نسبت آن دهن

عدم تا بگویم من وما شود

در ین دشت و در گردی از غیر نیست

ترا گر نجویم که پیدا شود

به هرجا تو باشی زبانها یکیست

نه امروز دی شد نه فردا شود

جهان چشم نگشاید از خواب ناز

اگر بیدل افسانه انشا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳۰گر چنین بخت نگون عبرت ‌کمین پیدا شود
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳۱حسن بی‌شرم ازهجوم بوالهوس محشر شود
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳۲در بیابانی‌ که سعی بیخودی رهبر شود
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۳دل جهان دیگر از مرآت یکدیگر شود
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۴طبع قناعت اختیار مصدر زیب و فر شود
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳۵گر خیال‌گردش چشم توام رهبر شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۶گرنه مشت خاکم از اشک ندامت تر شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۷خواهش از ضبط نفس‌ گر قدمی پیش شود
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.