پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳۷

هرکجا آیینهٔ حسن جنون‌ گل می‌کند

دود سودا بر سر ما نازکاکل می‌کند

بر لب ما، خنده یکسر شکوهٔ درد دل است

هر قدر خون می‌خورد این شیشه قلقل می‌کند

سینه چاک شوقم از فکر پریشانم چه باک

هرکه ‌گردد شانه‌، یاد زلف و کاکل می کند

دل چسان با خامشی سازد که یاد جلوه‌ات

جوهر آیینه را منقار بلبل می‌کند

دستگاه شوق تا بالد ز خودداری برآ

خاک را آشفتگی‌ گردون تجمل می‌کند

منزلت خواهی مداراکن‌که در فواره آب

اوج دارد آنقدر کز خود تنزل می‌کند

جلوه مست و شوق سر تا نگاه اما چه سود

دیده و دانسته حیرانی تغافل می‌کند

زندگی نقد نفسها ریخت در جیب فنا

از تردد هر که می‌رنجد توکل می‌کند

از سلامت ‌دست باید شست و زین دریا گذشت

موج ‌اینجا از شکست‌ خویشتن پل می‌کند

موج چون ‌بر هم خورد بیدل ‌همان ‌بحر است ‌و بس

کم شدن از وهم هستی جزء را کل می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۳۹داغ عشقم چاره‌جوییها کبابم می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۴۰حسرت امشب آه بی‌تأثیر روشن می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۴۱عقل اگر صد انجمن تدبیر روشن می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۴۲بولهوس از سبک سری حفظ سخن نمی‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۴۳ناتوانی باز چون شمعم چه افسون می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴۴قامت خم‌کز حیا سوی زمین رو می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۴۵ذوق فقر افسانهٔ اقبال‌کوته می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۴۶با هستی‌ام وداع تو و من چه می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.