پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

قصاید

شمارهٔ ۸۱ در ستایش قزل ارسلان و شادباش فرارسیدن عید فطر

بدیدند مه، ساقیا می چه داری

که آمد گه عشرت و میگساری

بکردیم سی روز آن میهمان را

بانواع خدمت بسی جان سپاری

سبک دل شدیم از فراقش بیا تا

گران ساغری چند بر من شماری

ز رشگ وشاقان خسرو مه نو

رخ افروز چون لعبت قندهاری

بدین نقره خنگ فلک می نماید

به نظارگان لعب چابک سواری

ز چوگان خسرو حسد برد از آن شد

بدین زردی و خشکی و این نزاری

ازین قلعه قلعی هفت طارم

چو از لشکر شب هوا گشت تاری

مسیح آمد و روح قدسی خدمت

رکابش گرفته به فرمان باری

ز جنات فردوس اطباق رحمت

بیاورد با او خضر کرده یاری

خضر جام جمشید پر آب حیوان

فرستاد بر عادت دوستداری

که تا شه کند نوش و جاوید ماند

چو در وقت افطار سازد نهاری

قزل ارسلان خسرو ملک پرور

که شد ختم بر نام او شهریاری

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸۳زهی با حسن تو همدم صفا و لطف روحانی
  2. شمارهٔ ۸۴ز تاب زلف تو ای آفتاب روحانی
همه‌ی قصاید ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.